یکی از چالشهای رایج در سازمانها این است که استراتژیها در سطح اسناد باقی میمانند و به عملیات روزمره تبدیل نمیشوند.
بر اساس چارچوب CBOK (Business Process Management Common Body of Knowledge)، یکی از مهمترین ابزارهای اتصال استراتژی به عملیات، زنجیره ارزش (Value Chain) است.
زنجیره ارزش در واقع یک لایه واسط بین «استراتژی سازمان» و «معماری فرآیندها» ایجاد میکند.
مسیر تبدیل استراتژی به فرآیندها به صورت زیر است:
استراتژی سازمان
⬇️
زنجیره ارزش
⬇️
معماری فرآیندها
....
زنجیره ارزش فعالیتهای کلان سازمان را از منظر خلق ارزش برای مشتری نمایش میدهد. این مدل مشخص میکند که سازمان برای تحقق اهداف استراتژیک خود باید در چه حوزههایی ارزش تولید کند.
برای مثال اگر یکی از اهداف استراتژیک سازمان:
«افزایش رضایت مشتری»
باشد، زنجیره ارزش نشان میدهد کدام قابلیتها و جریانهای ارزش در تحقق این هدف نقش دارند؛ مانند:
توسعه محصول
مدیریت سفارش
تحویل خدمت
پشتیبانی مشتری
پس از تعریف زنجیره ارزش، هر فعالیت سطح بالا به مجموعهای از فرآیندهای کسبوکار تجزیه میشود.
به عنوان نمونه:
مدیریت سفارش
ثبت سفارش
اعتبارسنجی مشتری
برنامهریزی تولید
ارسال کالا
صدور فاکتور
مجموعه این فرآیندها، معماری فرآیندهای سازمان (Process Architecture) را تشکیل میدهد.
پس از شناسایی فرآیندها، میتوان آنها را با استانداردهایی مانند BPMN مدلسازی کرد، شاخصهای عملکردی برایشان تعریف نمود و پروژههای بهبود را بر روی آنها اجرا کرد.
زنجیره ارزش صرفاً یک نمودار مدیریتی نیست.
این ابزار نقش یک مترجم استراتژی را بازی میکند؛ بهگونهای که اهداف کلان سازمان را به مجموعهای از فرآیندهای قابل مدیریت، قابل اندازهگیری و قابل بهبود تبدیل میکند.
به همین دلیل در CBOK، زنجیره ارزش یکی از مهمترین نقاط شروع برای طراحی معماری فرآیندها و استقرار مدیریت فرآیندهای کسبوکار (BPM) محسوب میشود.