
در دنیای مدیریت فرآیندها، بسیاری از پروژههای تحول با وجودِ طراحیهای دقیق، در میانه راه متوقف میشوند. چرا؟ چون فرآیندها فقط مجموعهای از نمودارها نیستند؛ فرآیندها یعنی تغییرِ «نحوه انجام کار» توسط انسانها. و تغییر، همیشه با مقاومت و تعارض همراه است.
طبق اصول استاندارد BPM، برای اینکه فرآیندهای سازمان واقعاً با استراتژیهای کلان همسو شوند، به دو رکن اساسی نیاز داریم:
۱. اقتدار حامی اجرایی (Executive Sponsor): حامی پروژه نباید فقط یک ناظر باشد. او باید «اختیار» کافی برای حل تعارضهای اولویتبندی داشته باشد. اگر حامی پروژه نتواند در لحظات بحرانی تصمیم نهایی را بگیرد یا به تصمیمگیران کلیدی دسترسی نداشته باشد، مسیرِ اجرای استراتژی به بنبست میخورد.
۲. پشتیبانی در تمام سطوح: تحول دیجیتال و سازمانی، یک حرکتِ «از بالا به پایین» صرف نیست. این تحول مستلزم حمایتِ همهجانبه در تمام لایههای مدیریتی است. اگر مدیرانِ میانی (دو سطح پایینتر از سطح اجرایی) فرهنگ جدید را نپذیرند و ابزارهای اندازهگیری عملکرد را با استراتژیهای جدید منطبق نکنند، بهترین طراحیهای فرآیندی هم به فراموشی سپرده میشوند.
نتیجهگیری برای رهبران و مدیران:
اگر قصد دارید تغییرات ساختاری در سازمان ایجاد کنید، قبل از مدلسازی فرآیندها، مطمئن شوید که «زنجیره قدرت» و «فرهنگِ حمایت»، بهاندازه مدلهای فنی شما مستحکم هستند.
شما در تجربههای کاری خود، سختترین سدی که در مسیرِ اجرای تغییرات فرآیندی با آن مواجه شدهاید چه بوده است؟