•حرف میزنم گوشی میدی بهم ؟
آهوم.سعی میکنم گوش کنم!
•نه فقط نمیخام گوش کنی،درکم میکنی ؟
اووومم،درکت هم میکنم!
•و ازت میخام که حق رو ندی به من!
و حق رو هم بهت نمیدم!
•و این که سرزنشم نکنی،تحقیرم نکنی!
این کار رو نمیکنم دختر
•و قول بده من گریه کردم ،نگی چقد ضعیفی و بغلم کنی!
تو رو به آغوشم میکشم
خب باشه من حرف میزنم،:
دخترک شروع کرد،اولین کلمات را بر آن لبان سفید شده اش اورد اما نتوانست بگوید،نتوانست ادامه دهم،نتوانست از رنج ها و درد هایش بگوید ،گوله اشک هایش بهش همچین فرصتی را نمیداد ،فقط سعی میکرد خود را ضعیف جلوه ندهد،تیک های عصبی امانش را بریده بود و او به دنبال ناخن های بزرگی بود که او را آرام کند،
ـــــــ میتونم بپرسم چی انقد حال شما را دگرگون کرده است؟
اینبار صدای گر گرفته دخترک با فریادی همراه شد
•نه نمیتوانید ،نمیتوانید مرا تنها بگذارید؛
میخواهی کمکتان کنم؟
•نمیخواهم،من فقط میخواهم ،میخواهم..
ولشان کنید،بیخیال چیز مهمی نیست،چیزی قرار نیست درست بشود ،من فقط ....
باشه ،هر جور میلتان باشد ولی بدان بابت اشک های که میریزید به چشم هایتان بدهکاری و بابت لبخند هایی که نمیزنید به لب هایتان ،و بابت این همه عذاب و درد به روحتان
•سعی میکنم به حرفهایتان گوش دهم،
دخترک فقط هق هق میکرد و چشم دوخته بود به چشم های فرد مقابلش!
او چقد زیبا درک میکرد،در این روزهای سرد تابستانی اش!

