
راستش اگه خودم همچین عنوانی رو میدیدم هرگز نمیرفتم ببینم مطلب چیه (کمااینکه چند وقته کلا خیلی مطالب ویرگول رو دنبال نمیکنم بعد از گذاشتن یکی دو پست، احساس سنگین مسئولیت فلجم کرده و واقعا یه مطلب هم باید راجع به همین بنویسم که بماند برای بعد) واقعا عنوان جذابی نیست تازه علاوه بر اینکه کلمهی ذوقی مرا یاد چیزای دیگهای هم میندازه ( بزرگان و فرهیختگان پوزش میطلبم من هم جوانم و با دنیای جهالت غریبه نیستم😂) تازه اگر عنوان جذابی هم باشه باز ذوقی بودن کس دیگه ای چه دخلی به من داره؟ سوال به جاییه و به خوانندگان حق میدم از من بپرسن پس بریم ببینیم پاسخ من چیه:
هشدار: اگر به دنبال اطلاعات علمی و برآمده از مقالات و رفرنس های معتبر هستید این مطلب برای شما نیست مطالب حاصل تجربهی زیستهی نویسنده است.
اول از همه بیاید ببینیم
ذوقی بودن یعنی انگیزهی اراده و عمل در فرد ذوق و قریحهی وی است. به زبانی دیگر او در برخی موارد (یا شاید همهی موارد) به جای اینکه به منطق و استدلال برای به کار گرفتن اراده یا انجام عملی تکیه کند تنها از میل درونی و احساساتش بهره میجوید.
نمیدونم تعریف کاملیه یا نه در واقع سعیمو کردم معنا رو برسونه اما اگه کامل نبود نترسید توی مثالها و ادامهی مسیر کامل قراره به موضوع مسلط شید خب حالا که تعریفش کردیم شاید شما هم با خودتون بگید عههه همون خصلت معروف شاعراس و خب منم اگه بتونم خودمو شاعر در نظر بگیرم ( واقعا شکسته نفسی نیست تردیده، شاعر فقط کسی نیست که بتونه واژگان رو کنار هم بچینه) انگار از این خصلت مبرا نیستم
خب حالا سوال بعدی:
خب چند تا دلیل داره که اینو مینویسم:
اول: با ذوقی بودن و من بیشتر آشنا میشید
دوم: نظر خودم راجع به این تجربهای که داشتم میدم و نظر دیگران رو میشنوم
سوم: خودم رو توجیه میکنم😂
بله حقیقت داره در جواب به اینکه چرا کامنتا رو دیر جواب میدی و چرا دیر به دیر مطلب مینویسی این یک توجیه درخشانه: من ذوقی هستم...
مطمئنم آدمای ذوقی زیادی دیدید همونایی که ممکنه اینبار که باهاشون میری کافه بر اساس احوالشون یه چیز عجیب سفارش بدن همون آدمایی که حال و احوال اون لحظشون میتونه داخل تموم رفتارا و ارتباطا و تصمیماشون اثر بذاره همون آدمایی که ممکنه از این شاخه به اون شاخه بپرن و همون آدمایی که روحیهی حساسی دارن...
بله درست شنیدین یکی از لازمههای ذوقی بودن روحیهی حساسه حالا هر چقدر بخوای پشت یه سری واژههای سرد و نقابای رنگارنگ قایمش کنی اما تو هم اگه بعد از یه روز بد فقط با دیدن یه کفشدوزک یا پروانه سر ذوق میای و دوس داری بالا پایین بپری یا اگه تو هم برا بد شدن حالت کافیه حس کنی غروب چقد دلگیره به نظرم بهتره بیای تو تیم ما😄😂
ذوقی بودن یکی از ویژگی هاییه که نشون میده تو لحظه زندگی میکنی. باعث میشه بدون نگاه کردن به یه تصویر کلی ناامید کننده قشنگیای دنیا رو ببینی، باعث میشه قدر گل باغچتو بدونی بدون توجه به اینکه شاید فردا بمیره ولی در عین حال باعث میشه توی قالبهای از قبل ریخته شدهی آدما جا نشی.
آدما عاشق واژههایین که بهش بال و پر دادن مثل دیسیپلین من به عنوان یه آدم ذوقی دیسیپلین ندارم فک نمیکنم هیچوقتم مورد تشویق کسی قرار بگیرم نمیتونم کارامم توجیه کنم فقط میدونم دارم سعی میکنم عمرمو واقعا زندگی کنم.

آدمای با دیسیپلین روزانه چهل صفحه کتاب میخونن و این جزو روتینشونه ولی من یه کتاب سیصد صفحهای رو ممکنه تو یه شب بخونم و دو روز بعدشو فقط به اون کتاب فک کنم توی دنیاش غرق بشم و حس کنم چقد زندم.
آدما دوس دارن دیسیپلین رو وارد مسیر اهدافشون کنن اما از دید من هدف دیسیپلین رو با خودش میاره. من فقط وقتی منظم و تلاشگرم که اون هدف قریحهی منو به جوشش میاره.
میدونم اینطوری زندگی کردن منطقی نیست ولی ذوق من منو به جاهایی برده و تجاربی به من بخشیده که باور میکنم زندگی چیزی جز گوش دادن به ندای قلب نیست. درسته که سراپا ایرادم ولی تو این مدت به این باور رسیدم که زندگی دربارهی بینقص شدن نیست...
در انتها با عرض معذرت بابت اینکه احتمالا به نظر برسه دارم تنبلی و ذوقی بودن و بدون نظم بودنمو سفیدشویی و توجیه میکنم اما من ذوقی بودنمو دوس داارم میتونه خیلی وقتا فلجم کنه میتونه باعث شه زیاد نخونم زیاد ننویسم یا مثل بقیه مطرح نشم ولی...
ولی هر کدوم از چیزایی که میخونم و مینویسمو با عمق وجودم حس میکنم.
