ویرگول
ورودثبت نام
Mary
Maryدختر شهریور بیزار و عاشق تنهایی
Mary
Mary
خواندن ۱ دقیقه·۱۶ ساعت پیش

فرار

همیشه در زندگی درحال فرار بودم فرار از واقعیت های زندگیم

فرار از پذیرش

فرار از درک شرایط و فکر کردن

فرار از غصه خوردن

اما....

این دنیا همیشه منو گوشه رینگ گیر آورد و همه اینها رو توی صورتم کوبید

من!!

هم پذیرفتم پدرم نیست!

هم پذیرفتم زندگی من سخت خواهد بود!

هم درک کردم باید زندگی کرد حتی اگر خوشی نباشه

باید ادامه بدی!

حتی اگه این ادامه دادن فقط شامل خوردن و خوابیدن و... فکر کردن به همون مشکل با‌شه

هم غصه خوردم واسه تک تک غصه های دلم!

واسه غم تنهایی!

غم بی پشتوانه بودن!

غم سردرگمی. کم عقلی!

من راهی ندارم جز بزرگ شدن :)

حتی اگه.... :(

تنهاییغم
۳
۰
Mary
Mary
دختر شهریور بیزار و عاشق تنهایی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید