ویرگول
ورودثبت نام
سپیده
سپیدههمه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی ، که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
سپیده
سپیده
خواندن ۳ دقیقه·۴ روز پیش

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

اولین باری که تو را دیدم ۴ تیرماه ۱۴۰۴ بود ؛

درست یک روز بعد از جنگ
آن روز من هم خوشحال بودم هم ناراحت
خوشحال از اینکه جنگ به خیر گذشت
و ناراحت از اینکه حاجی زاده و سلامی
و همسنگر هایشان را از دست داده ایم
جای زخمِ رفتن شان هنوز هم روی قلب من است
و هیچ وقت خوب نخواهد شد ..
و من هیچ وقت نتوانستم به قبل از ۲۳ خرداد بازگردم
اما آن روز من نمی دانستم چه بر سر تو آورده اند
نمی دانستم بهای زندگیِ من جان تو بوده !
نمی دانستم چقدر زیبا بودی
چقدر باهوش بودی
و چقدر شوقِ زندگی داشتی
و کاش هیچ وقت اینها را نمی فهمیدم
بیشتر اوقات به این فکر میکنم ؛
اگر خیلی چیزها را نمی فهمیدم زندگی راحت تری داشتم ..

اول که تو را دیدم چهره معصوم ، زیبا و دوست داشتنی ات به چشمم آمد و همان لحظه اول فهمیدم که دوستت دارم
مشغول تماشایت بودم که ناگهان چشمم به نوشته زیر عکست افتاد ..
شهیده ؟!
مگر تو چند سال داشتی که مُهر شهادت خورد به شناسنامه ات
حس کردم قلبم از درون آتش گرفت
و همه وجودم پر از درد شد
شهیده ؟!

بعد از آن بود که راجب تو تحقیق کردم
تحقیق کردم و گریه کردم
تحقیق کردم و شرمنده شدم
تحقیق کردم و فروشکستم ..

مادر و دختر ، هردو شهید ..
مادر و دختر ، هردو شهید ..

از شبی خواندم که موشک خورد به خانهء پدر بزرگت
و با همه اعضای خانواده ات زیر آوار دفن شدی
گودال قتلگاهی شده بود خانه تان ..
و تو چنان به خون غلتیده بودی که پیکرت قابل شناسایی نبود
شنیدم قبل از شهادت گوشواره های تازه ات را با ذوق از گوش هایت آویخته بودی و در معراج الشهدا تو را از روی همین گوشواره ها شناخته اند ..

خانوادهء شهیدان ساداتی 🥀
خانوادهء شهیدان ساداتی 🥀

حال بدِ من قابل کنترل بود تا وقتی خاله ات گفت ؛ کفن برادرت ؛ سید علی کوچلو اصلا وزنی نداشته و چیزی از او باقی نمانده ، اجازه نداده اند او کفن را باز کند ..
او احتمال میداد که برادرات زیر آوار له شده باشد شاید هم تکه تکه شده باشد
له شده ؟!
تکه تکه شده ؟!

سیدعلی ..
سیدعلی ..

من می توانستم روی پاهایم بایستم تا وقتی که کانال تو را در پیام رسان ایتا ندیده بودم
و تا وقتی که پست هایت را از اول تا لحظه شهادتت نخوانده بودم
من خواندم که از برنامه برای آینده نوشته بودی
میخواستی خانم معلم شوی
در مدرسه سمپاد درس میخواندی
مثل پدرِ دانشمندت باهوش بودی
من همه درد و دل هایت با امام زمان را خواندم
و نابود شدم
و از درون تُهی شدم ..

آخرین پستِ کانال شهیده ۵ دقیقه قبل از شهادت !
آخرین پستِ کانال شهیده ۵ دقیقه قبل از شهادت !

ریحانه !تو از همان روز اول که دیدمت تا الان در گوشه ای از قلبم زندگی میکنی
راست گفته اند که شهید نمی میرد
شهید تا ابد در دل های تنها سکنی می گزیند ..
هر زمان که احساس کنم ذره ای از نفرتم نسبت به قاتلانت کم شده
به چهره معصومت نگاه میکنم
تا آتش این خشمِ مقدس همیشه در دلم شعله ور بماند
تا دشمنان واقعی ام را فراموش نکنم
تا راه را گم نکرده و هدفم تغییر نکند ..

هر روز به تصویرِ تابوتِ تو نگاه میکنم و این جمله در ذهنم حک می شود ؛
الهدف واضح و محدد و دقیق، ازاله اسرائیل من الوجود .

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است ..


دلنوشتهایرانجنگاسرائیل
۱۴
۰
سپیده
سپیده
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی ، که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید