ویرگول
ورودثبت نام
سپیده
سپیدههمه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی ، که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
سپیده
سپیده
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

به اهلِ دوزخ می گویم که دوستت دارم

دوباره به آغوشت باز می گردم
که جز آغوش تو مرا ماوایی نیست
به رسم هرسال
با جسمی خسته
قلبی زخمی
روحی آلوده
از عمق این جانِ دردمند
صدایت می زنم
اما دیگر صدایی برایم نمانده
می دانم که بدون صدا مرا می شنوی ..

احساس میکنم تا گردن در گردابِ گناه غرق شده ام
امسال از همیشه پژمرده تر هستم
زخمِ کهنه با خود آورده ام ..
به جسمم سخت می گیرم تا زنگار های روحم پاک شوند
گرسنگی و روزه بهانه است
می خواهم این روحِ آلوده زیر تازیانهء سختی ها صیقل داده شود

هیچ وقت نه از طمع بهشتت تو را خواسته ام
نه از ترسِ دوزخت..
تو را خواسته ام چون پناهی جز تو نداشتم
هرکجا که کم آوردم ناخودآگاه اسم تو بر زبانم آمد

تو را می خواهم
چون شیفتهء شکوهت هستم
و دست انتقام تو را در کنار تمام مظلومان دیده ام
چون با همهء وجودم به این یقین رسیده ام ؛ که تمام زورمندان و گردن کشانِ تاریخ در مقابلت به اندازه پوستهء خرما قدرت ندارند ..
وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ
این کسانی را که ارباب عالم و خدای جهان
و کدخدای این دنیا می پندارید
مالک این قطمیر (پوستهء خرما) هم نیستند !

نمی توانم که ادعا کنم عاشقت هستم
ولی دوستت دارم
چون دوست داشتنی هستی
چون هر عشق و محبتی جز عشقِ تو نمی ارزد
چه بیچاره آنان که از تو دور افتاده اند
بیچاره تر آنان که با تو بیگانه اند
بیچاره تر آنان که با تو سرِ ستیز برداشته اند
و بیچاره تر آنان که فکر می کنند بر جای تو تکیه زده اند !
فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَىٰ ..

و حال اگر آتشم بزنی
و در میانه آتش بسوزانی
ناله میزنم و میگویم ؛
باز هم دوستت دارم خالق من
آنقدر که دوزخیان را خبر کنم ..

وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ
أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّی أُحِبُّکَ

دلنوشتهماه رمضانخدا
۱۳
۱
سپیده
سپیده
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی ، که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید