ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه.میم
فاطمه.میمبرای آیندگان، ما تنها چراغ های خاموشی هستیم در دل تاریک روزگار
فاطمه.میم
فاطمه.میم
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

اینجا تعلیق است

برجستگیِ چسب پیدا نمی‌‎شود. همین یک ردیف پنجره را هم چسب بزنیم، آماده‌ایم برای آینده! گفته‌اند همیشه باید آماده بود. محض احتیاط است؛ شرطِ عقل است. ما نمی‌دانیم آماده بودن از تعریف خودمان، برآیند می‌شود روی تعریف آن‌ها یا نه؟ برجستگیِ چسب پیدا نمی‎شود.

دارد می‌شود دو ماه. کتاب‎های زبان را انداخته‌اَم در کتابخانه. در مهجورترین گوشه‌اَش. نه کامل بسته، نه کامل باز. شبیه لنگی در میان هوا. شبیه پایی در میان دو پله. یک پست دیده‌اَم در اینستاگرام. کیمچی پروبیوتیک در 3 طعم، برای یبوست. مانده‌اَم بگیرم یا نه. بچشم طعم تخمیری کیمچی را برای اولین بار یا نه. اولین بارش نشود آخرین بار؟ برجستگی چسب پیدا نمی‌شود. شیشه‌های بالایی همه ضربدری چسب خورده‌اَند. یکی از چپ، یکی از راست! از هر طرف خورده‌اَند. می‎گوید باید کیف حمله جمع کنیم. می‌‎گویم نباید به بهانه مرگ، زندگی را از دست بدهیم. خودم را میان تردید پیدا می‌کنم. میان کوهی از بکن‌ها و نکن‌‎‌ها. شایدها و اگرها. میان قهرمان‌ها و ضدقهرمان‌ها.

دست انداخته‌ام به زیر پوسته‌ی چسب، هاله‌ی چسبنده‌اَش را قلقلک می‌دهم. انگار ناخن می‎کشم روی صورت شفیع‌الدین. به خیالم رو به جلو می‌روم، رو به زمان. اما تعلیق کشدار است. کِش می‌آید در فضا. باز می‌شود از هم. کلافش می‌‌پیچید به دور پوسته‌اَت؛ به زیر گوشته‌اَت. می‌گوید چسب را محکم نزن، شاید خبری نشد. من ناخن می‌کشم روی حباب‌های جا مانده‌ی چسب تا امیدوارانه بچسبد به آن شیشه‌ی بلاتکلیف. درِ شیشه‌ی کیمچی نیمه‌باز است. ماند‌ه‌ام برای اولین بار بچشم طعم تخمیری‌اش را یا نه؟ تعلیق است. اینجا همه چیز تعلیق است.

مرگ زندگیتعلیق
۷
۰
فاطمه.میم
فاطمه.میم
برای آیندگان، ما تنها چراغ های خاموشی هستیم در دل تاریک روزگار
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید