شاید روزی این حس از ویترین چشمانم برداشته شود...چه کسی خواهد خرید؟؟
روزی می آیند میشوند دیوار! دریا، دنیا...هر خراب شده ای که بتواند احساس کج شان را به همان نقص و به همان نیستی توصیف کند. حیف دیوار حیف دریا حیف دنیا...حیف دروغ!
مقصر منِ کورم هان؟ با چشمانش گفت "غریب"و من "قریب" فهمیدم.
من تک تماشاچی این تاتر مزخرف بودم.حیف عروسک ها! پشت پرده دیو بود، دیو بود و من از پشت پرده سایه اسرافیل می دیدم. آخر دنیا را که بغل میکردم شیپور ها نوای حرکت ابر ها را سر میداند و من ، محکم تر به بال های خیالیم تکیه میدادم. پایان جهان تیره بود...نفهمیدم!

و در انتهای نمایشنامه این تماشاچی، این زباله، در مسیر سطلش خفقان را ترجیح داده.....