ویرگول
ورودثبت نام
حجت محبی
حجت محبینوشتن رو چون آرامگاهی میبینم و روح خسته در این مکان آرام میگیرد، نوشته هایم گاهی موزون و گاهی تراوش های ذهنی هستند...
حجت محبی
حجت محبی
خواندن ۱ دقیقه·۲ سال پیش

ماز


منم طوفان بی کینه

منم گرداب در سینه

منم زخمی پی پینه

منم اقلیم دیرینه

منم در حسرت آدم

نمودم چای را یک دم

نیاسودم دمی از دم

شدم معصوم بی همدم

حقیقت را گرفتم من ...

مذابم کرده جریانش

که تلخ است خون شریانش

ببین جنگ سر خوانش

منم یا تو؟ کو خانش؟

پی تفتیش این رازم

پی تسخیر و اعجازم

پی تعمیر آغازم

پی درمان این قاضم

شکوه واژه پردازم؟

نمیبینی که در مازم؟

بعید و مِن لسان ماضم

قریب و در عمل تازم

شاعرانهحقیقتمازنامه ای به تو که نمیخوانی
۳
۰
حجت محبی
حجت محبی
نوشتن رو چون آرامگاهی میبینم و روح خسته در این مکان آرام میگیرد، نوشته هایم گاهی موزون و گاهی تراوش های ذهنی هستند...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید