بچه که بودم میخواستم دنیا را تغییر دهم، بزرگتر که شدم فهمیدم انگار خیلی ها در این فکر بودند و من تنها نبودهام ولی مشکل جای دیگری بود، من میخواستم چه چیزی را تغییر دهم؟ یا چه تغییراتی میخواستم در آن به وجود بیاورم؟فکر که میکردم میفهمیدم این فکر رویایی بیش نیست، مگر میشود دنیا رو تغییر داد؟ قطعا نه، ولی به یک نتیجهی بسیار مهم رسیده بودم و آن ((بهتر کردن دنیا برای زیست انسان ها)) بود، یعنی نیازی نیست کار بزرگی بکنم تا تغییر به حساب آید، همین که بتوانم از خود یک اثری به جای بگذارم و کمی بتوانم زندگی را برای انسان های اطرافم آسان تر کنم برای من کافی بود.
هیچ وقت نتوانستم فعل ((کمک کردن)) رو از ذهنم بیرون کنم، این خصلت رو از مادرم به ارث بردهام:) ولی من میخواستم جور دیگری کمک بکنم، جوری که نتیجهی کار من حالِ خوب یک انسان باشد نه لزوما انسانی که گرفتار سختی و مشقت است، چرا که همهی افراد در هر مرحله از زندگی نیاز به حال خوب دارند و نبود یا حتی کمبود این حال خوب منجر به بسیاری از مشکلات روحی، روانی و حتی جسمانی میشود.
این فکر ها را که برای شما روایت میکنم مربوط به هفده سالگی من میشه و همیشه دنبال ایده هایی بودم که بتونم با نوآوری نیاز درونی خودم یعنی ((کمک کردن)) رو برطرف کنم، که در نهایت کانال ((رویین رشد)) رو راهاندازی کردم، رویین رشد جایی هست که در اون کتاب هدیه داده میشه، بیشتر کتاب الکترونیکی و گاها کتاب چاپی، در کنار این رویین رشد ((نَهلا)) رو راه اندازی کردم، اسم نهلا برای من الهامبخش بود نهلا یعنی نهالِ امید، در رویین رشد مسابقاتی برگزار میشد تحت عنوان نوشتن در مورد عبور از سختی های زندگی، افراد مختلف داستان ها و زندگی های متفاوتی داشتند، هر داستان یک روزنهی امیدی میشد برای کسانی که در شرایط سختی و مشابه بودند، متاسفانه نهلا زیاد دوام نیاورد و در همون رویین رشد به کار خودمون ادامه دادیم:)

شعار رویین رشد: سهم ما انسان ها از همدیگر حال خوبی است که به یکدیگر هدیه میدهیم.