ویرگول
ورودثبت نام
luna
lunaکودکی کنجکاوم که با بزرگ‌تر شدن، قوانین بازی را شناختم و هنر خودکنترلی و خودسانسوری را آموختم؛ اما هنوز از پرسیدن باز نایستاده‌ام
luna
luna
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

در مرز نیکی و بدی

No hero stands without shadow.

No pain breathes without a touch of comfort.

No fear exists without the warmth of safety.

Are we just bonded to meaning?chained to need for opposites

To call one thing light, we must name another dark.

Good and bad,

ease and struggle,

It dances with grace behind the veil

Each one exists only because the other dares to.

Maybe we owe thanks

To both angels and devils

For one must fade so the can shine.

And if we could see their cracks,

Their quiet, impure edges,

Would we still know who's pure,

And who's just braver?

هیچ قهرمانی بدون سایه‌اش، قهرمان نامیده نمی‌شود‌.

هیچ زخمی بدون لمس تسلی، نفس نمی‌کشد.

هیچ ترسی بدون گرمای امنیت، تجلی نمی‌یابد.

آیا ما فقط در بند معنا هستیم؟

در زنجیر نیاز به تضادها؟

برای نامیدن نیکی، ناگزیر به نامیدن بدی‌ایم.

نیکی و بدی،

آرامش و تلاطم،

در پشت پرده با ظرافت می‌رقصند.

هر کدام تنها به دلیل جرات دیگری، خود را نمایان می‌کند.

شاید مدیون فرشتگان و شیاطین باشیم برای درخشیدن یکی، دیگری ناگزیر به محو شدن است.

و اگر موفق شویم گوشه‌‌های تاریک و ناپاکشان را ببینیم،

چه کسی را پاک‌تر خواهیم خواند،

و چه کسی را شجاع‌تر؟

-لونا، دختری از جنس ماه

فلسفهقهرماننویسندگینویسنده
۳۰
۵
luna
luna
کودکی کنجکاوم که با بزرگ‌تر شدن، قوانین بازی را شناختم و هنر خودکنترلی و خودسانسوری را آموختم؛ اما هنوز از پرسیدن باز نایستاده‌ام
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید