ویرگول
ورودثبت نام
maryam.kn
maryam.kn.An artist who is a business manager
maryam.kn
maryam.kn
خواندن ۱ دقیقه·۱۸ روز پیش

عادت نکرده

بیا باهم اون‌تصویر فکری‌رو ببینیم.

من هنوز هم، میرسم نزدیکای اون جاده و راه کذایی

چشمام‌و میبندم.

می‌بندم و ت ذهنم مرور میکنم.

ک الان عمه تابلو رو ببینه، سریع میگه اون جمله لعنتی رو.

اره من چشمام رو بستم.

ولی نگاهم افتاد به اون اسم

و گوشم شنید حرف عمه رو؛

ک میگفت برای یاداوری و شادی روح مرحومه فاتحه بخونید ..

پرت میشم به زمستون سرد و مه‌دار اون جاده .

(لای پتو پیچیده شدم)

بعد‌ها شنیدم دو شبانه روز غذا نخورده بودم.

و این سردی تن، احتمالا بخاطر ضعف هم هست.

و صرفا ب معنی از دست دادن نیست.

سرم رو زانوهامه!

و ی قطره اشک خیلی کج راهش‌و باز میکنه روی‌صورتم.

هنوز عادت نکردی؟

هنوزم میترسی ب گذشته ها نگاه کنی؟

عنقریب سالیان متوالی گذشته‌..

ولی مگه این هرم داغی ک ب تنم مونده اروم میگیره؟

البته بماند ک این روزها

فشار ی غم دیگه ک از همین جنسه مهمون تن و روحم شده .

ولی باور کن.

ورژن این من؛

ضعیف‌تر از اون دختر جادهِ سرده ..

این ورژن با این ک وسط جاده گرم و سوزان تابستون‌عه

ولی روحش خسته‌ترین و سرده (:

میق فکر کنی؟

جادهعادت
۵
۱
maryam.kn
maryam.kn
.An artist who is a business manager
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید