پاییز که حتما، زمستان بیا.

به نظر می آید یک برف در راه است.

نه، تاکید.

فقط یک دانه برف در راه است.

یک دانه از سرزمینِ دور.

می آید تا بر گونه بخار شود.

داستان شود.

اشک شود.

به شوری برود.

..

آه زمستانِ رویایی،

زودتر آمدن بگیر.

سریع تر به آسمان سفیدی ببخش.

این روز ها، حالمان بد است.

تلخ است و قهوه ها هم اثری در توانمان ندارند.

اگر میتوانی ، سکانس های رسیدن بساز.

عشق بازی بساز.

دوستت دارم بیاور.

زمستانِ رویایی،

اگر می شود برایمان از آسمان بگو.

از آن آبیِ مداد رنگی در کنار لکه های سفید.

چشم های حقیرِ زمینی، حسرتی جز آرامش ندارد.

اگر میتوانی آرامش بیاور.

بوسه هدیه کن.

بوسه های مادرانه.

رنگِ آغوشَش را به غصه ها بده.

این حیاتی ترین خواسته ی ماست.

زمستانِ رویایی ،

اگر میتوانی ترانه بیاور‌.

این دغدغه ها آوای طناب دار ، دارند.

مدام، سرکشی می کنند و نفس، کم است.

کمی از جادو به زندگی هایمان بدوز.

جادویِ جاودانگی مادر بزرگ.

اگر میتوانی لبخندَش را در قلبمان قاب کن.

زمستانِ رویایی ،

برایمان قسم های حقیقی بیاور.

رود خانه بیاور.

سنگ هایش را رنگی بیاور‌.

شوقِ آب بازی های کودکانه اش را برایمان بیاور.

صداقت بیاور.

زمستان رویایی ،

تارِ مو های رها در باد را نشان بده.

از بدون ترس راه رفتن بگو.

از تابشِ خورشید بر موهای مهسا،

از خنده ها و احساسات زیبا بگو.

اگر میتوانی ، پروانه بیاور.

از رنگین کمان ، خالصانه بیاور.

از هوای خانه ی کاهگلی، برایمان چای بریز.

زمستانِ رویایی ،

برایمان از دوستی های ماندگار بگو.

بگذار خاطره هایمان را شبیه سازی کنیم.

از بودن و ادامه دادن بگو.

بگذار باز هم به عشق فکر کنیم.

اصلا هر چه میخواهی بگو.

فقط در لحظه بیا.

بیا و نجاتمان بده.

نفیسه خطیب پور

@roots.ofme