امروز در مورد عالیجناب عزتنفس مینویسم؛ چیزایی که یاد گرفتم و تجربههایی که داشتم…
هفته پیش جلسه تراپی داشتم. همینجوری که پشت لپتاپ نشسته بودم و اشک میریختم، تراپیستم گفت:
«فاطمه! کل زحماتی که برای ساختن عزت نفست کشیدی انگار ریخته پایین. باید برگردیم خونه اول.»
عجیبه برام! من از بیرون خیلی آدم عزتنفسداری به نظر میام، اما همیشه بعد چند جلسه، هر تراپیستی که داشتم میگه: «سلام از عزتنفسته!» این بزرگوار هم با یه دونه باد میلرزه و سقوط میکنه🥸
(جای داره بگم خاااااک تو سرش، ولی چون دارم خودگویی دوستانه تمرین میکنم، میگم: ای موجود بیشعور نابخرد!)
قبلاً کتاب عزت نفس دکتر صاحبی رو خونده بودم. بد نیست، ولی برای من خیلی ملموس نبود.
به پیشنهاد دوستم رفتم مقالات متمم درباره عزت نفس رو شروع کردم. تا اینجا برام جالب بوده. چیزایی که برای من مفید بود رو مینویسم:
1. تمرینهای مهارتی رو جای تمرینهای وظیفهای بذار
این برای من سخته، چون همیشه هر چیزی رو پروژه میبینم و تکهتکهش میکنم برای تیک زدن.
اما باید یاد بگیرم دنبال «تسک» و «تیک زدن» نباشم. مثال: اینکه صبح ساعت ۷ بیدار شی یا ۱۵ صفحه کتاب بخونی میشه تمرین وظیفهای. ولی اینکه ۳۰ ثانیه اسکن بدن کنی و تمرکز کنی، میشه تمرین مهارت. توی وظیفه، یا انجام میدی یا نمیدی، و آخرش حس شکست میگیری. ولی توی مهارت، داری روی توانایی بهتر شدن کار میکنی.
هر بار حتی ۱ دقیقه بهتر باشی یعنی رشد کردی. اینجا شکست نداریم، فقط یادگیریه.
2. مدل حرف زدن با خودت رو تغییر بده
این که «با خودت مثل دوست صمیمیت حرف بزن» رو همه شنیدیم، من کاری به اون ندارم. چیزی که برای من جواب داد این بود:
بهجای اینکه بگم «چرا عصبانی هستم؟»
بگم «چرا عصبانی هستی؟»
یعنی یه کم از خودم بیرون بیام و از بیرون نگاه کنم و با خودم حرف بزنم.
3. بنویس و بنویس و بنویس
نمیدونم چند بار اینو شنیدم، ولی جدی جواب میده.
هر روز ۵ دقیقه بنویس. هرچی توی ذهنت میاد بریز روی کاغذ. کمکم قلق خودتو پیدا میکنی. برای من اولش سخت بود. تبدیلش کردم به خاطرهنویسی. یه بخشش هم شده همین نوشتنهام اینجا.
4. تجربه، رویداد، تفسیر
همیشه میگفتن وقتی یه اتفاق میافته از بیرون نگاه کن و احساساتت رو رصد کن. مثلا بگو: «باشه، الان حس اضطراب دارم.» متمم یه مدل جالب گفت: وقتی اتفاقی افتاده و زده تو عزت نفست، اون ماجرا رو سهقسمت کن: تجربه، رویداد، تفسیر. این کمک میکنه ببینی دقیقا چی شده، و چطور میتونی عزت نفس گمشدهت رو وسط اون شلوغی پیدا کنی، نه اینکه بزنی لهش کنی.
در نهایت، متمم میگه عزت نفس یعنی ارزشی که برای خودت قائل هستی؛ اینکه چطور خودتو میبینی و چقدر با خودت در صلحی. فکر میکنم عزت نفس یه جور چراغ جادوعه که هنوز کامل دستم نرسیده.
چون خیلی وقتها وقتی خودتو دوست نداری، وقتی ارزش خودتو نمیبینی، بازتابش رو تو رفتار بقیه میبینی.
میبینی بقیه هم برات ارزش قائل نیستن یا باهات خوب نیستن! این رو دیدم، دردش رو چشیدم، زجرش رو هم کشیدم. برام مهمه بتونم از قدرت این چراغ استفاده کنم، بهترش کنم و رشد کنم...
چیزای بیشتری هم یاد گرفتم، براتون مینویسم✌️