ویرگول
ورودثبت نام
Mosi
Mosiیک آدم معمولی که فکر میکرد میتونه متفاوت باشه!
Mosi
Mosi
خواندن ۱ دقیقه·۲۳ روز پیش

باختن به عقل یا احساس؟

یادمه هفده ساله که بودم، خاص بودن از همه منظر واسم اهمیت ویژه‌ای داشت.

خب، این در اصل یک شور و هیجان جوانی به همراه احساس نیاز به تجربه‌های جدید بود.اون موقع دلم میخواست که تتو داشته باشم.( کاری به که به عنوان خلاف عرف جامعه اما امری هنری از منظر من محسوب می‌شد.)

فقط صبر کردم چون میگفتن پشیمونی رو بخاطر تصمیم هیجانی بدنبال داره . صبر کن و اگر چند سال بعد مسیر مناسبت رو پیدا کردی میتونی این کار رو انجام بدی و هیچ وقت دیر نیست!

ای کاش امروز به همه اونها میگفتم برای لذت بردن از تجربه‌های جدید همیشه دیره، به شرطی که آسیب برای خودت و جامعه نداشته باشه میتونی انتخاب شخصی خودت رو بکنی و عواقب اون رو هم بپذیری.

آره امروز هم میتونست فرصتی برای اون تجربه باشه؛ اما نیست. از سن ۲۵ سالگی دچار دیابت شدم و چند ماهی برای همیشه وابسته به انسولین. آره دیر شده چون باید بیماری لعنتی رو کنترل شده نگه داری و همیشه یک ریسک برای انجام این کار وجود داره! حتی برای انتخاب محل مناسب هم دچار مشکل هستی. همینطوری عقب می‌افته چون الان در حال بقا هستم نه تجربه یک لذت حتی گذرا.

امروز زنده موندن و فرصت تجربه کردن کوتاه‌تر از همیشه هست. میدونی مردن دلیل میخواد نه زیستن! (همیشه میگن چرا فلانی فوت کرد؛ نمیگن چرا هنوز زنده است!)امروز سعی میکنم بیشتر زندگی کنم و داشته‌ها رو در لحظه استفاده کنم. خلاصه هرچیزی وقتی داره و وقتیکه زمان از دست رفت، شاید لذت باشه اما اون احساس ناب زنده بودن و سرخوشی رو خیلی کم‌رنگ می‌کنه.

احساسعقلزیستنتجربه
۱۲
۱
Mosi
Mosi
یک آدم معمولی که فکر میکرد میتونه متفاوت باشه!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید