
عیدتون مبارک، سال ما نو شد، جدید شد، هربار که یک اتفاقیمیفته میفهمیم سوزنبان عمر ریل زندگیمونو عوض میکنه تا مارو ببره به مقصدی نزدیک به خدا،نزدیک ترین جای ممکن.شاید سوال بشه چرا انقد ما همه چیو سختش میکنیم،چرا بیخیال نمیشیم و این بندهای عجیبو لز دست و پامون باز نمیکنیم بی دغدغه بی سختی...اما عزیزای من آدمهایی که خدا با عشق خلقتون کرده، خدا اگه میخواست ما یه نسخه ی ضعیف باشیم که اینهمه آپشن بهمون نمیداد، تاحالا سوال نشده بود براتون؟ واقعا چرا خدا بهم لایه های روی هم مغز رو داد؟ چرا ظرفیت فوق العاده ای واسه حافظمون قائل شد؟ چرا مفصل داد به دست و پامون؟ واسه اینکه حالت چین دار به مغز میاد؟ یا واسه اینکه مفصل باعث میشه کمتر جیر جیر کنیم؟ دوست ندارین بدونین ماموریت ویژه تون چیه؟ دوست ندارین خدا بهتون بگه ای فلانی تو واسه من یه دونه ای ، نخواه تو این عالم کوچولو ، تو بشی یه مورچه ی بد اخلاق که یه دونه برنجو نمیتونه تو سفره همسایش ببینه، بنده ی خوبم ، جای بدی وایسادی عکست خراب میشه...خوب فیگور بگیر خوب لبخند بزن ، بزار لبخند شکر گزارانه تو ببینه خدا، یکاری نکنیم که به هممون عصای نابینایان بدن چون بلد نیستم از طریق چشممون بفهمیم ،چون فقط یاد گرفتیم تماشا کنیم چشم واسه فهمیدنه نه دیدن ، دست هم میبینه ، ولی وقتی میفهمی اونوقت زمان عوض میشه ، ریل عوض میکنی جدی تر میشی ،بزرگتر میشی، بهت کارای بزرگتر میدن
سلسله سخنان پریشان و بی پایان ناشی از عشقِ خدا