ویرگول
ورودثبت نام
حباب
حباب
حباب
حباب
خواندن ۱ دقیقه·۱۱ روز پیش

باران

باران

چو باران بودن آیا خوبست؟یارا

گمانم✅به دستهاشان نگاه کن جملگی بالاست*

و لیکن زمزمه،

زمزمه ها را هم باید شنید یارا

گوش کن، همسان نیست انگار

درون ذهنشان ،یکسان نیست پندار

اگر صوتی نمی آید خیالی نیست

به چشمهاشان نگاه کن،

اشکهاشان را ببین،

قراری نیست در انظار

نم شوق است ای جانا

مگر رقصان نمی بینی؟بر گل گونه ی دلدار

و شاید خوف از فردای باران،

از جدایی ها ، خرابیهای بسیار

کدام است؟خوف یا شوق؟

بیا تا که نشانش را بگیرم

با هم از رخسار

اگر سیلی زده، تا رخ شود سرخ همچو گلزار؟

که رازش را نهان گرداند از اغیار؟

دگر تشخیص دادن بس بود دشوار

عجب!!!

نه بالا بردن دستها، نه نجواها،نه پندار و نه انظار و نه رخسارها ، چسان ظاهر شود اسرار ؟

که باران خوب باشد؟ یا که باشیم از شرش زنهار؟

بس است دیگر هزاران راه تکراری پس تکرار

بیا تا راه دل با چشم دل بر خود کنیم هموار

بیا تا با نوای دل رویم،یکبار

چه گویئیم تو ای جانا!؟

به چشم ظاهر سر،ما در اعجابیم اعجابا!

هنوز اندر خم یک کوچه عطار گرفتاریم

ز چشم باطنی با ما کنی گفتار!؟

بسا باشد حرام بر ما

بجوییم راز این اسرار با اصرار

کفایت میکند گویم باران است باران،با گل ولایش

ز خیر سرشار و از شرش خداوندا نگاهم دار

ب.غ

بارانشعر نوادبیاتزیبا
۰
۰
حباب
حباب
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید