ویرگول
ورودثبت نام
ZehnNevis M.S
ZehnNevis M.S
ZehnNevis M.S
ZehnNevis M.S
خواندن ۲ دقیقه·۱۷ روز پیش

دکترجان و مرد زباله گرد پولدار

-سروال.

-سروال.سروالللل.

-بله قربان.

-کجایی.

-توی زیر زمین.

-اونجا چیکار میکنی؟

-دنبال دوربین عکاسیم.

-چی؟

-دوربین عکاسی همونی که عکس میگیره.

-اینو میدونم واسه چی میخوای.

-برای تولد دخترم میخوام.

-خب کارت دارم بیا بالا.

-الان قربان.بله چیکارم دارین.

-باید بریم دعوا.

-ها؟

-دعوا همون کاری که مردم همو میزنن.

-خب اینو میدونم قربان برای چی بریم دعوا.

-پسرم با چند تا از اوباشای مدرسشون دعواش شده زدن دستشو شیکوندن بیا بریم ادبشون کنیم.

-بله قربان.

-دینگ دینگ.درو باز کنین.

-لعنت به خروس بی محل کیه؟

-منم.

-منم کیه.

-پرفسور دکتر فرانسیس اندرس انجلون فرانکو.

-اووو چه خبره.

-درو باز کنین.

-باشه.ا ا اقای اندرس شمایین.

-نه بادمجونه منم دیگه اسم رو که بهت گفتم.

-ا ا اسمتون اینه؟

-نه اونه.منو مسخره کردی.

-من من من غلط بکنم به شما جسارت کنم.

-پس دیگه از این غلطا نکن.

-چشم.

-قربان کدوم خری بود.

-چی خرو با کی بودی.

-با شم م م خودم.

-یه بار دیگه بگو.

-با خودم.

-افرین پسر خوب.

-خب اقای اندرس کارتون چیه.

-یه مشکلی برام پیش اومده.

-خب اون رو باید برین پیش پلیس من برای مشکلات روانیم.

-خب منم مشکلم روانیه.

-اقای اندرس با این همه برو بیا مشکل روانی داره.

-اگه به کسی بگی زبونتو ار حلقت میکشم بیرون.

-غ غلط کردم.

-افرین یبار دیگه بگو.

-غلط کردم.

-هی سروال انقدر به پروپای بقیه نپیچ اخرش به همین غلط کردن میوفتی.

-چشم قربان.

-خب اقای اندرسون مشکل شما چیه.

-درو ببندین این پرو هم بره بیرون.

-پرو با کی بودی جرعت داری یه بار دیگه بگو.

-پرو.

-چی.

-پ ر و دوباره بگم.

-نه غلظ کردم.

-افرین پس برو بیرون.

-خب اقای اندرسون مشکلتون چیه.

-از بچگیم میرفتم توی اشغالا میگشتم.

-ام خب این مشکلش چیه.

-نمیتونم ترکش کنم هر شب باید برم این کار رو کنم وسایلی که پیدا میکنم هم توی یه گاراژ نگه میدارم.

-خب ام (شاید وسواس باشه)خب اقای اندرسون شما وسواس دارین.

-خب خوب میشه؟

-بله با دارو حتما خوب میشه.خب این دارو ها رو از داروخانه بغل با مدیریت سرجوخ به جز فرناندو بگیرید.

-ممنون خسته نباشید.

-خداحافظ.

-هی پرو بیا برو تو.

-ب ب بله.

-هی سروال.

-بله قربان.

-برو یه چایی بیار.

-پس دعواچی.

-با من بحث نکن پرو.

-عه قربان شما چرا.

-برو چایی بیار.

-بله قربان.

ان شب.

-بشینم یکم کتاب بخونم.

صدای تلفن

-الو.

-هی دکتر به درد نخور.

-شما؟

-منم اندرس.

-چیشده؟

-فردا میام مطبت.

داستانروانشناسی
۱
۰
ZehnNevis M.S
ZehnNevis M.S
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید