-سروال.
-سروال.سروالللل.
-بله قربان.
-کجایی.
-توی زیر زمین.
-اونجا چیکار میکنی؟
-دنبال دوربین عکاسیم.
-چی؟
-دوربین عکاسی همونی که عکس میگیره.
-اینو میدونم واسه چی میخوای.
-برای تولد دخترم میخوام.
-خب کارت دارم بیا بالا.
-الان قربان.بله چیکارم دارین.
-باید بریم دعوا.
-ها؟
-دعوا همون کاری که مردم همو میزنن.
-خب اینو میدونم قربان برای چی بریم دعوا.
-پسرم با چند تا از اوباشای مدرسشون دعواش شده زدن دستشو شیکوندن بیا بریم ادبشون کنیم.
-بله قربان.
-دینگ دینگ.درو باز کنین.
-لعنت به خروس بی محل کیه؟
-منم.
-منم کیه.
-پرفسور دکتر فرانسیس اندرس انجلون فرانکو.
-اووو چه خبره.
-درو باز کنین.
-باشه.ا ا اقای اندرس شمایین.
-نه بادمجونه منم دیگه اسم رو که بهت گفتم.
-ا ا اسمتون اینه؟
-نه اونه.منو مسخره کردی.
-من من من غلط بکنم به شما جسارت کنم.
-پس دیگه از این غلطا نکن.
-چشم.
-قربان کدوم خری بود.
-چی خرو با کی بودی.
-با شم م م خودم.
-یه بار دیگه بگو.
-با خودم.
-افرین پسر خوب.
-خب اقای اندرس کارتون چیه.
-یه مشکلی برام پیش اومده.
-خب اون رو باید برین پیش پلیس من برای مشکلات روانیم.
-خب منم مشکلم روانیه.
-اقای اندرس با این همه برو بیا مشکل روانی داره.
-اگه به کسی بگی زبونتو ار حلقت میکشم بیرون.
-غ غلط کردم.
-افرین یبار دیگه بگو.
-غلط کردم.
-هی سروال انقدر به پروپای بقیه نپیچ اخرش به همین غلط کردن میوفتی.
-چشم قربان.
-خب اقای اندرسون مشکل شما چیه.
-درو ببندین این پرو هم بره بیرون.
-پرو با کی بودی جرعت داری یه بار دیگه بگو.
-پرو.
-چی.
-پ ر و دوباره بگم.
-نه غلظ کردم.
-افرین پس برو بیرون.
-خب اقای اندرسون مشکلتون چیه.
-از بچگیم میرفتم توی اشغالا میگشتم.
-ام خب این مشکلش چیه.
-نمیتونم ترکش کنم هر شب باید برم این کار رو کنم وسایلی که پیدا میکنم هم توی یه گاراژ نگه میدارم.
-خب ام (شاید وسواس باشه)خب اقای اندرسون شما وسواس دارین.
-خب خوب میشه؟
-بله با دارو حتما خوب میشه.خب این دارو ها رو از داروخانه بغل با مدیریت سرجوخ به جز فرناندو بگیرید.
-ممنون خسته نباشید.
-خداحافظ.
-هی پرو بیا برو تو.
-ب ب بله.
-هی سروال.
-بله قربان.
-برو یه چایی بیار.
-پس دعواچی.
-با من بحث نکن پرو.
-عه قربان شما چرا.
-برو چایی بیار.
-بله قربان.
ان شب.
-بشینم یکم کتاب بخونم.
صدای تلفن
-الو.
-هی دکتر به درد نخور.
-شما؟
-منم اندرس.
-چیشده؟
-فردا میام مطبت.