م.امین خ·۱ ماه پیشعدالتخانهای در خانهی ما : دروغ، شروع یک پایانهر چقدر از گم شدن گلی میگذشت رفتار پدر و مادر عجیب تر میشد، گلی هر روز که از نبودش میگذشت سخت تر غم را در جانم فرو میبرد و نفس را در گلویم…
م.امین خ·۱ ماه پیشعدالتخانهای در خانهی ما : دروغهای بِرَهنهبا دلی پر از غم به دیوار نگاه میکردم، چند روز از عروسک خون آلود گلی گذشته بود، هیچکسی جواب درستی برای من نداشت. برادری که اجازه خروج از خان…
م.امین خ·۱ ماه پیشعدالتخانهای در خانهی ما : بدون توهمه چیز را نگفتم ما از ابتدا 4 نفر نبودیم درست یادم نیست، خواهر کوچکتری داشتم که گلی صدایش میزدم، گلی چیزی کمتر از گل نداشت در واقع گلی، م…
م.امین خ·۱ ماه پیشعدالتخانهای در خانهی ما : داستان رفتنبعد از ماجرای رای گیری من به پایان خودم رسیدم آمدم چمدانم را جمع کردم و همه چیز را برداشتم تقریبا هیچ چیز از همه چیز مال من بود .در را که…
م.امین خ·۱ ماه پیشعدالتخانهای در خانهی ماچند ماه پیش به ناگهان متوجه شدم من هم جزء مهمی در کشور هستم شاید برای شما سوال باشد چطور؟ ( لطفا بخوانید شاید دلتان اینجا باشد)
م.امین خ·۱ ماه پیشمن فقط یک حق رای دارمداشتم بعضی از نوشته ها را میخواندم که چقدر از جذابیت نبود اینترنت صحبت میکنند، از بازگشت به دوران خوش گذشته و کودکی که با توپ و تیله به دس…
م.امین خ·۱ ماه پیشنام من چیست؟شاید کمی گنگ باشد اما تو میفهمی وقتی زیاد درس میخواندم همکلاسی هایم به من خرخوان میگفتند ، وقتی عینک زدم چهار چشم شدم و وقتی نتوانستم مثل…