میرزا وصال·۲ ماه پیشواهمهآسمان کمکم داشت تاریک میشد. جک قدمهایش را تندتر کرد. هنوز راه زیادی تا دهکده داشت و مدام با خودش فکر میکرد که باید قبل از تاریکی از جنگ…