ما ترنسهای ایران
در حسرتی به نام عشق میمانیم…
نه اینکه عاشق نشویم،
نه اینکه دل نداشته باشیم،
نه اینکه رویای دستهایی که امن باشند را نبینیم…
ما هم عاشق میشویم،
شاید عمیقتر، شاید صادقانهتر،
چون برای بهدست آوردن خودمان جنگیدهایم.
اما عشق برای ما ساده نیست.
عشق برای ما ترس دارد،
پنهانکاری دارد،
سوالهای بیپایان دارد.
هر بار که دل میبندیم،
اول باید توضیح بدهیم که «کی» هستیم.
باید ثابت کنیم که واقعیایم،
که فریب نیستیم،
که هویتمان بازی نیست.
ما یاد گرفتهایم قبل از گفتن «دوستت دارم»
آمادهی شنیدن «ببخشید، نمیتوانم» باشیم.
جامعه ما را به اندازهای که باید نمیبیند،
قانونها همیشه پناه ما نیستند،
و خانوادهها گاهی اولین جاییاند که دلمان در آن میشکند.
ما فقط میخواستیم مثل همه
دست کسی را بگیریم و بیهراس راه برویم،
عکس دونفره بگذاریم و نگران قضاوتها نباشیم،
عاشق شویم
بیآنکه هویتمان به یک پرونده تبدیل شود.
عشق برای ما رؤیاست
و گاهی رؤیا،
دورتر از آن است که بشود لمسش کرد.
ما ترنسهای ایران
در حسرتی به نام عشق میمانیم…
اما هنوز
دلمان
از تپیدن برای دوست داشته شدن
خسته نشده است!
شاید روزی
عشق،
برای ما هم
ساده باشد ..... (: