اگر در جهان خود زندگی نمیکردم یقین دارم تا کنون مرده بودم. از همان منفعت طلب های بیخیال؛ همان هایی که خودشان خودشان راهم گردن نمیگیرند.

در این روزها از درد ، جنگ و خون نوشتن آسان است؛ هرچیزی که مردمم را آزار دهد مرا روانی میکند و دلم خون میشود. دعا میکنم چشمانمان روزی را خالی از ظلم ببیند... امیدوارم!
امیداور بودن زیبا تر از ناامیدیست اگر حقیقی باشد. به راستی به دنبال چه میگردیم؟ چه میخواهیم بکنیم؟ راه ها گر زیاد باشند، انتخاب تو چیست؟ من کدام راه را می روم؟! نمیدانم پاسخ درستی نیست برای جوابی که در طول عمر پی آن بودم، به طور واضح بگویم میروم جایی که اگر یک شاخه گل به دنیا اضافه نکردم، حداقل گلی از آنجا نکنم..

در نبرد هایی که تن به تن نیستند ، آرام کردن درون خودمان بهترین گزینه است؛ اگر خودمان آرام باشیم، همه چیز آرام آرام جلو میرود. میدانم سخت است، دشوار و یا شاید ناممکن به نظر برسد اما بهترین راه است و به یک بار امتحانش می ارزد.

پس از ساعت ها دیویدن، قطره ای باران روی پوستش میچکد؛ ابتدا گمان میکند پاره ای از آتش است، آب خنک وجودش را میسوزاند...
(خطاب به خودم)
شاید چندی دیگر مجبور شوی خانه ات را بگذاری و بروی، تمام لباس هایی که با وسواس و پرنسس بازی برای خود انتخاب کرده ای را بگذاری و بروی، تخت خوابت که سر رنگ پارچه ی بالایش خودت را کشتی بگذاری و بروی، عروسک هایت را بگذاری و بروی، طلاهایی که برای روز موادا گذاشته بودی را بگذاری و بروی، اتاق سبز رنگت را که رنگش را با تار وجودت ساختی بگذاری و بروی، دفترچه ها و کتاب هایی که به جانت بسته اند را بگذاری و بروی، فرش قرمز نرمت را بگذاری و بروی، پنجره ات را بگذاری و بروی، ماشینتان را بگذاری و بروی، لاک های کشوی اول که به نظم چیده ای و گمان میکردی در شادی ها به کارت می ایند را بگذاری و بروی، کارت های تاروتت را، سنگ کوارتزی که زن دایی بهت داد، فرم مدرسه ات، عطر هایت، گردنبند سبزی که از ابیانه خریدی، کتاب های کلاس زبانی که از وقتی به یاد داری داشتیشان، کیف هایت، جزوه هایی که سرشان خون دل خوردی، قهوه هایت، هدیه های تولدی که ارزشمند بودند... چه چیز را با خود میبری؟ خودت را... خاطرات و یاد هارا، ارزش هارا، مهر خانواده ات را، عشق را...
و در همین لحظات است که ارزش حقیقی تمام تجربه ها، گوش دادن ها،خانواده و نزدیکان، تلخی ها، درد ها ، شیرینی ها و کتاب هایت را با پوست و استخوان درک خواهی کرد...

اگر جان سالم از این روزگار به سر بردیم بیایید با خود پیمانی ببندیم، از اینجا به بعد بیشتر درون خود را کشف کنیم و به ارتقای روح خود بها دهیم...