ویرگول
ورودثبت نام
آقـای مـیم
آقـای مـیمقسمتی از نوشته‌ها و خاطرات محـمد...
آقـای مـیم
آقـای مـیم
خواندن ۲ دقیقه·۱۸ ساعت پیش

سینما پارادیزو: بهانه‌ای برای خاطره‌نویسی

عکس با هوش مصنوعی درست شده. دیگه ببخشید به خاطر مشکلاتش.
عکس با هوش مصنوعی درست شده. دیگه ببخشید به خاطر مشکلاتش.

با خودم چند وقت بود که فکر می‌کردم که دوباره خاطره‌نویسی رو شروع کنم. شروع کنم به نوشتن و ثبت کردن. ولی فکر اینکه اینکار رو بخوام هر روز انجام بدم اذیتم می‌کرد.

تا اینکه یه فکری افتاد توی وجودم که کی گفته تو باید هر روز خاطره‌ بنویسی؟ کی مجبورت کرده؟ هر وقت دوست داشتی بنویس.

دیدم عههه راست میگه. اصلا چرا ما خودمون رو توی این قید و بندای عجیب و غریب زندانی می‌کنیم؟ پس از این به بعد دوباره هر وقت دوست داشتم می‌نویسم.

حالا بگذریم...

الان که دارم می‌نویسم من توی حال نشستم، مهدی داره با لپتاپ فیلم می‌بینه، علی هم داره با گوشی فیلم می‌بینه. منم توی گوشم هنذفری گذاشتم و دارم همزمان آهنگ Love theme از فیلم سینما پارادیزو رو گوش می‌کنم.


وقتی اینو گوش کنی یه حس غم خاصی میاد توی وجودت. یه حس غم قدیمی و آشنا از مرور خاطرات.

فیلمش رو امروز تموم کردم و اصلا چه فیلم جذابی بود. چقددددر عالی بود. راستشو بگم یکم اشک هم ریختم. یه فیلم بی‌نظیر از تورنتوره. چقدر شخصیت آلفردو برام جذاب بود و همچنین توتو.

ازون فیلمایی بود که دلم می‌خواد دوباره بشینم و ببینم. نمره ای که بهش میدم 9 از 10 یا حتی 10 از 10. دلم نمیاد بهش 9 بدم. هم با آهنگش خیلی حال کردم؛ هم فضای فیلم برام جذاب بود. برای همین بهش 10 میدم.

راستی امسال یه جدول اکسل درست کردم و داخل اون امتیازهام به کتاب‌ها و فیلم‌ها و... رو ثبت می‌کنم. اینکه چه فیلم‌هایی دیدم و چه کتاب‌هایی خوندم و خلاصه همه چیزشو ثبت می‌کنم. یه قسمت جالب هم به ذهنم رسید؛ اونم اینه که یه ستون اضافه کنم و توی این قسمت بنویسم: آیا حاضرم دوباره این کتاب یا فیلم رو بخونم یا ببینم؟ به نظرم ثبت این داده‌ها جذاب و عالیه.

وقتی این فیلم سینما پارادیزو رو دیدم و شاهکار موسیقیی اونو شنیدم تصمیم گرفتم توی گوشی خودم یه پوشه درست کنم و آهنگ‌ها و شاهکارهایی که به منِ محمد حس خوبی میده رو جمع‌آوری کنم و گاه وقتی گوش بدم.

به نظرم به جز این 3 تا آهنگ Love theme، Toto e Alfredo و Prima giventu که همزمان با نوشتن دارم گوش می‌کنم، آهنگ‌هایی مثل She از فیلم ناتینگ هیل یا چنتا آهنگ از لالالند هم اضافه کنم.

راستی نمی‌دونم گفتم یا نه! مامان و بابا هم رفتن عروسی، با محسن و فاطمه رفتن و آخر شب میان. خیلی برام زحمت کشیدن و خیلی دوستشون دارم و امیدوارم بتونم قدرشون رو بدونم و حسرت نشه برام بعدا.

زندگی خیلی عجیبه.... دلم می‌خواد درباره‌ش بنویسم ویکم حسرت بخورم و... اما به نظرم برای شروع همین خوبه. حالا باز اگه نوشتم شاید درباره‌ش صحبت کردم یا نوشتم.

23 فروردین 1405

فیلم سینمانوشتنخاطرات
۱
۰
آقـای مـیم
آقـای مـیم
قسمتی از نوشته‌ها و خاطرات محـمد...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید