ویرگول
ورودثبت نام
جآنانـ…
جآنانـ…در دست بادِ دور از خانه/خونه به دوشی که غمِ سیلاب نداره
جآنانـ…
جآنانـ…
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

کالبد

وسط قلقله ی دادگاه به چشمانش زل زدم

چشمانی خسته که همیشه تلخی و غمگینی نگاهش را پشت برقی امیدوار کننده پنهان می‌کند

بی گمان آن چشم ها تنها دلیل برای بقای جهان، تداوم زندگی و پایداری کائنات است

خالق آن چشم ها باید هنرمند ترین موجود هستی باشد، باید به خاطر خلق این اثر هرروز و هرشب او را تحسین کرد

شاید مادرم یک موجود آسمانی‌ست، یک فرشته ی پاک، یک روح مقدس… مگر نه اینکه او تنها کسی‌ست که صادقانه مرا دوست دارد؟؟

شاید او تنها امید دردمندگان در جنگ بی پایان با عفریتگان است، عفریتگانی از جنس هم‌خوابه های پدرم

شاید او تمه ای از بلور درخشان و ارزشمندی‌ست که اشتباهی در اعماق این چاهک خلا هبوط کرده

هرچه هست او از جنس عفریتگان نیست

قطعا برای نجات من در سراشیب زباله دان دنیا آمده

وگرنه جای او در زمین نیست



ماماندادگاهچشم هایش
۰
۰
جآنانـ…
جآنانـ…
در دست بادِ دور از خانه/خونه به دوشی که غمِ سیلاب نداره
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید