
کتابخانهی نیمهشب یکی از آن رمانهایی است که با ایدهای جذاب و جهانی به سراغ خواننده میآید: «اگر میتوانستی تمام زندگیهایی را که میتوانستی داشته باشی تجربه کنی، کدام را انتخاب میکردی؟»
اما پشت این ظاهر جذاب، رمانی قرار دارد که گرچه پرمخاطب شده، از نظر ادبی و ساختاری پرسشهای جدی به همراه دارد.
نقطهی شروع رمان شگفتانگیز است:
نورا، زنی افسرده که تصمیم به خودکشی میگیرد، وارد کتابخانهای میان مرگ و زندگی میشود؛ جایی که هر کتاب نسخهای از زندگی او در یک جهان موازی است.
این ایده به اندازهی کافی قدرتمند است که بتواند یک رمان فلسفی-روانشناختی عمیق بسازد؛ اما هیگ اغلب به سطحیترین شکل ممکن از کنار این فرصت میگذرد.
گشتوگذار نورا در “زندگیهای دیگرش” بیشتر شبیه مونتاژهای سریع یک فیلم هالیوودی است تا جریان طبیعی تجربهی انسانی.
مت هیگ تلاش دارد با مفاهیمی مانند «معنای زندگی»، «پشیمانی»، «اضطراب» و «احساس بیکفایتی» درگیر شود؛ اما در بسیاری از لحظات به دام شعارهای انگیزشی میافتد.
کتاب گاهی بهجای روایت ادبی، شبیه یک مجموعه یادداشت انگیزشی دربارهی خودشناسی به نظر میرسد:
«بهترین زندگی همان است که داری.»
«پشیمانیها را رها کن.»
«تو کافی هستی.»
این پیامها درستاند، اما در فضای یک رمان جدی، بیشازحد مستقیم گفته میشوند و عمق فلسفی آنها کم است.
نورا قرار است زنی شکسته، پیچیده و چندلایه باشد؛
اما هیگ آنقدر با عجله زندگیهای مختلف او را نشان میدهد که فرصت نمیدهد شخصیتش در هر جهان جا بیفتد.
زندگیهای آلترناتیوی که نورا تجربه میکند—ستارهی موسیقی، زیستشناس قطب شمال، قهرمان شنا، همسر یک مرد ثروتمند—بیش از آنکه جهانسازیشده باشند، متنهای معرفی هستند.
به همین دلیل تأثیر احساسی لازم را بر خواننده نمیگذارند.
از نیمهی کتاب، خواننده حدس میزند که پایان چه خواهد بود:
نورا به این نتیجه میرسد که زندگی اصلیاش ارزش زیستن دارد.
این پایان، هرچند امیدوارکننده، بیش از حد ساده و «امن» است، بهویژه برای رمانی که دربارهی تاریکی ذهن انسان نوشته شده.
عدم ریسکپذیری هیگ در پایانبندی، اثر را از سطح یک رمان بزرگ به یک رمان «عامهپسندِ خوشخوان» تقلیل میدهد.
با تمام این نقدها، کتابخانه نیمهشب کتابی بیاهمیت نیست.
دلایل محبوبیتش روشناند:
موضوع جهانهای موازی همیشه جذاب است.
خواننده بهراحتی با اضطرابها و پشیمانیهای نورا همذاتپنداری میکند.
لحن کتاب ساده، روان و نزدیک به مخاطب عام است.
در زمانهای که افسردگی و بحران هویت فراگیر شده، این کتاب حس «تسلی» میدهد.
به همین دلیل است که در فهرست کتابهای پرفروش جهان قرار گرفته—even if it’s not a literary masterpiece.
کتابخانهی نیمهشب اثری است با ایدهای بسیار بزرگ اما اجرای متوسط.
رمانی مناسب برای خوانندگان عام، امیدبخش و آسانخوان، اما نه رمانی که از نظر ادبی یا فلسفی به عمق برود.
این کتاب بیشتر از آنکه «تکاندهنده» باشد، «تسلیبخش» است؛
و شاید همین ویژگی دلیل اصلی محبوبیت آن باشد.