زندگی زیباست
کیست آمد از راه؟
مرا برد کجا؟
به قلمدانِ سرِ طاقچه قسم
که مرا برد به دریاگی زیبا بود
و بهار رنگ آبی داشت
و درختان سرمستِ باران
دلِ دریا میکوبد
دلِ آرام کجاست؟
آرام باش، آرام
دلِ دریاییِ من
ساحل اینجاست
آرام
و به من گفت: نترس
گرچه باغِ بیبرگ از راه برسد
و دلت میلرزد
آتشی روشن کن
به دلت گرمیِ آتش بنشان
که بهار میآید
که زمستان سرد است
اما زیباست
چشم امید
به بهارت باشد
که اگر بار دگر شد خزان
تو نترس
تو نلرز
تو از آن تجربه داری بیش
سالها سر هر کوی گذر کردی
تو نمیترسی
دل قوی دار
با صدایی آرام
که سرم گوش به آهنگ صدایش دارد
و دلم قرص میشود
از لحن کلام. گفت ارام
زندگی آبِ روانیست
میگذرد
چه کسی میگوید
خاطره میمیرد؟
دخترم
غم این لحظه نمیماند
چه باشم
چه نباشم
دخترم
یاد پدر
نمیرود از یاد
:::
پدرم قصه دیرین به دل دارم من
قصه های تلخ و شیرین دارم من
دل بارانی من در پس لحظه ها میگذر
جستجوی چه بر سر د
پدرم میماند؟
پدرم حرف رفتن نزند بار دگر
دست نامرد نبرد اورا جای دگر
زور من میرسد ایا؟
ضربان قلب من تند شده دلم من کنده شده
بار دیگر نرود تنها شم؟
دل دختر بی تاب
چشم دختر بی ٱب
چه شود گر برود
دل من تنها بشود
دخترک بی پروا شد
پدرم باش نرو
لختی کنار دل تنهای من ارام بگیر
زندگی بار دگر ظغیان کرده
همه چیز مرا ویران کرده
دل تنهای پدر
چشمهای منتظر به در
کودکم میگرید
دل من تنها مانده
به کدام غم اشک بریزم که. سبک بشود بار دلم
به دلتنگ پدر یا به اشک دختر
یا به اشک دختر