من
من قوی؛من شکننده؛من ضعیف
چندیست که یاقوت گرانبهایم را از خانه اش در آورده ام
در جعبه جواهر خود بسیار رنج میکشید
اورا که مثل انار قرمز ماه آذر؛شکننده اما باشکوه بود را در دستانم گرفته ام به سان طفل ضعیف اما ارزشمندی که مادرش بیم دارد آسیب ببیند
حالا بیشتر احساس آسودگی میکنم
اما میدانم راحتی ام دیری نمیپاید
خوشی به حرمان تبدیل میشود
رنجی که در هر دم؛تازه است و با تازگی غافلگیرت میکند.