Marjaneh Rabdoost Motlagh·۳ روز پیشرویاهای به تحقق پیوستهانسان مستأصل و به تنگ آمده از آلت سرگردان زندگی که هر دم به او حمله میکند؛به رویا پناه میبردرویاها را به هدف تبدیل میکند و در پی چیزی میدود…
Marjaneh Rabdoost Motlagh·۸ روز پیشبی عنوانزخم هایت را جراحت های روانت را نادیده میگیری بدون دست و پا؛سینه خیز در میان کثافت و نجاست و پلیدی به هر جان کندنی حرکت میکنی.در میانه به س…
Marjaneh Rabdoost Motlagh·۱۳ روز پیشقدرت شرلحظاتی در زندگیم بود که برای کاری تلاش میکردم.شغلی که هر ثانیه اش با بطالت و تنفر آمیخته شده بود.دلهره کاری را داشتم که در آن زمان؛تنها من…
Marjaneh Rabdoost Motlagh·۲۳ روز پیشاراده و تقدیربه عذاب عادت میکنی شکنجه را میپذیری و فکر میکنی تا ابد همین است.تنها چاره آت؛پذبرش است.فلک؛گاهی چنان دست و پایت را از تو میگیرد که بی اراد…
Marjaneh Rabdoost Motlagh·۲۵ روز پیشچشم ها را باید شست؟چند سال قبل در اینستاگرام این جمله شوپنهاور را به اشتراک گذاشتم:زندگی مانند آونگی در حرکت میان رنج و ملال است.یک آقای طبیعت گرد که منو دنبا…
Marjaneh Rabdoost Motlagh·۵ ماه پیشدرد دل نیمه شبروزی دختربچه پانزده شانزده ساله ای؛در موتور جستجو گر گوگل؛به دنبال پرفیوم های خوشبو و مناسب یک دوشیزه جوان؛میگشت.لالیک امور بلک اپیوم و ...…
Marjaneh Rabdoost Motlagh·۶ ماه پیشرنج و گنجپنج شش ساله که بودم؛بزرگترین رویایم؛تنهایی سینما رفتن بود.توی اون محیط تاریک؛روی صندلی های سینما که از جسم کوچک من؛سنگین تر بودند مینشستم…
Marjaneh Rabdoost Motlagh·۶ ماه پیشبدون عنوانداستایوفسکی در یکی از رمان هایش به نقل از یکی از شخصیت ها میگوید:من از آنچه مهم نبود دست کشیدم و حالم خوب شد.شاید منظور داستایوفسکی از غیر…
Marjaneh Rabdoost Motlagh·۶ ماه پیشروزانه نویسی جمعه بیست و یک آذردیروز؛هوا خوب بود.صبح جمعه ای که به روزهای غیر تعطیل شبیه بود.حتی تابلوی دانشگاه خوارزمی در ایستگاه دروازه دولت مترو منو وسوسه کرد که در کا…
Marjaneh Rabdoost Motlagh·۷ ماه پیشوقتی که من مینویسم ...وقتی که من مینویسم؛بوران و آتش به هم می آمیزند.در مصاف با هم از قلب و مغزم روی کاغذ؛می ریزند؛با هم به نزاع می پردازند.گاهی آشتی کنان و صلح…