ویرگول
ورودثبت نام
ابرک
ابرکبازمانده‌ی جنگ‌های سخت و مسیرهای صعب العبور. سناریست و تبلیغاتچی! بسیار سفر رونده.
ابرک
ابرک
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

از دست رفت!

یک.

ساعت دو و چهارده دقیقه ی نیمه شبه. رو به روی دِریایی نشستم که ساحلش توی شب، برق میزنه.

دستمو که توی خاک فرو میکنم، به اندازه یه بند انگشت با سخره فاصله داره.

“خاک ساحل نقره ای از دست رفت.”

دو.

شجریان میخونه: “هوای روی تو دارم نمیگذارندم”

تو ذهنم یه قفسه با میله های باریک آهنی.

“عشقِ اون آدمِ غمگینی که  میخونه”مگر به کوی تو این ابرها ببارندم” از دست رفت.

سه.

هرسال نزدیکای‌ تولدم، یکی از آرزوهام براورده میشه. مثلا امروز پشت موتور، درحالی که باد پیچیده بود تو موهام، دوازده بار از ته ته ته دلم خندیدم.

شب شد. “اون همه شادی از دست رفت”

چهار.

کلاس اول بودم، یه بازی اختراع کرده بودم. معلمم همه‌ی‌کارتای‌بازیمو مچاله کرد و انداخت تو سطل اشغال.

بچه ها خندیدن. “ اون همه ذوق از دست رفت”

پنج.

خوشحالی چیه؟     

آدم برای یه ذره امید، به کدوم ریسمان باید چنگ بزنه؟ چه بهایی پرداخت کنه؟

به سالها قبل برمی‌گردم.

خوشحال بودم. امیدوار بودم. سبک بودم.

واقعا یعنی “اون‌همه امید از دست رفت؟”

ساعت دو و چهل و دو دیقه‌ی شبه. فریبزر میگه جنوب دَریا نداره. دِریا داره!

راست میگه. دِریا خنکه. عصبانیه. غمگینه. هنوز رو همون ساحل نشستم. نمیدونم چند تا موزیک گذشته ولی الان میشنوم که چاووشی میخونه:

دستم از دست تو دوره

دلم انگار تو تنوره

توی سینم که صبوره

غم و موندگار کردی!

شما که بیرون گود وایسادی نوشته های منِ دیوونه رو میخونی بگو

“غم از دست نمیره؟”

از سری نوشته های قدیمی

کیمیا

عشقدلنوشتهدلنوشته کوتاه
۸
۰
ابرک
ابرک
بازمانده‌ی جنگ‌های سخت و مسیرهای صعب العبور. سناریست و تبلیغاتچی! بسیار سفر رونده.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید