سلام به دوستانی که زمان با ارزششون رو دارن سر خوندن این متن بی ارزش میگذارن ،( خیلی خوشبینم که انتظار دارم کسی این متن رو بخونه ! )
قبل هر چیز بگذارید کمی باهم آشنا شویم ؛ لزوما من آدمِ نویسنده ای نیستم ولی زمان زیادی رو سر نوشتن افکاراتم هدر میدهم ، از بخواطر این کار به سوگیری های عجیب و غریبی از نظر عامه مردم درمورد چیز های بظاهر ساده میرسم ، و این نتیجه گیری ها تنها به مزاق خودم خوش میآید (در واقع تا به حال کسی نوشته های من رو نخوانده ، شاید این دلیل شایع این اتفاق باشه !)
شاید بپرسید که " چرا هدر؟ این کار که بسیار کار پسندیده ایه و فلان جا گفته شده که (نوشتن افکارات به شما به ارامش هرچه بیشترتان کمک میکند ) و چه و چه و چه ...،"
خب جواب بسیار مفصلی دارد و فکر نمیکنم انسان مدرن امروزه حوصله اش بکشد که درمورد یک مسئله این چنینی نزدیک چند هزار کلمه از زبان یک نوجوان نابالغ بشنود ( حق دارد، بالاخره مسائل بالغانه مانند سیاست ، مشروب خوری، مزاحمت برای دیگران ، سو استفاده از دیگران ، رانت و رشوه گیری ، خیانت کردن ،اعتیاد، دزدی ، حق دیگران رو خوردن ، افکارات و عقایدِ عقب مانده و تعصباتِ بیجا و غیر منطقیِ شان ، توهمِ سوادشان و ... بسیار مهم هستند و باید به آنها بی شک افتخار کرد ، چرا که هرکس در بند این موضوعات نباشد از نگاه افرادِ «بالغ» و «روشنفکر» بی شَک «نابالغ»،«ساده»و «عقب مانده» شمرده میشود ! ) ، اما میتوانم آن را به طور خلاصه برایتان اینگونه شرح دهم که : من بسیار فکر میکنم!. میدانم ، میدانم این کار در این قرن کار بسیار سطحی ای شده ؛ به طوری که دلیلی شده برای دختران ۱۲ ساله که اضطراب اجتماعی خود را توجیح کنند و از طرفی دیگر کاری (منظورم تفکر درمورد اشتباهات و مسائل روزانه و عادیه ) بسیار احمقانه برای قشر «بالغ» و نخبه (میتوان نخبه بود و هنوز« نابالغ » ماند ، من برای نخبگان نابالغ احترام بسیاری قائلم!) شمرده میشود ! اصلاً چرا باید درمورد اینکه معنای آزادی فکر شود ، زمانی که میتوان مشتق و انتگرال حل کرد و یا کتاب های قطور فلسفی را حفظ کرد ، چرا باید درمورد آن ذره ای فکر کنیم ؟ بیهوده است !
مطمئنم افراد بسیاری را عصبانی کرده ام ، میدانید بالاخره من نوجوانی خام و « نا بالغ » هستم و حتی توان حفظ کردنِ ظاهر دروغین خودم را هم ندارم ، این کار بسیار «نا بالغی» است ، خودم میدانم ! جهان را دروغ و ریا فرا گرفته است و در کشوری بظاهر اسلامی زندگی میکنیم که حتی نمیتوان دوست را از دشمن تشخیص داد ، همه به نوعی از ارزش های یکدیگر سو استفاده میکنند و نقاب افراد با ارزش میزنند ، همین مسئله باعث شده ارزش ها و فرهنگ مردم از بین برود و یا بسیار کمرنگ شود ( " هنوز به آمریکا نرسیده ایم " )
راستش را بگویید افراد با سواد ! چه مقدار در مورد مطالبی که در آن کتاب های قطور که آنطور در قفسه هایِ تان چیده اید و آن ها را خط به خط حفظ میکنید ( البته اگر بخوانیدشان ) فکر میکنید ؟ چرا نتیجه ای راسخ نمیگیرید ؟ چرا دست از افکاراتِ به ظاهر منطقیِ تان ( همان هایی که به وسیلهِ شان کارهای اشتباهِتان را تو جیح میکنید و به آنها افتخار میکنید ) بر نمیدارید و از دید دیگری نگاه نمی کنید ؟ ؛ من میدانم چرا « زیرا نفعی از این کار نمی برید » با تفکرِ دُرست و داشتن وجدان هیچوقت جیب هایتان را نمیتوانید پر کنید ، نمیتوانید احساس برتری کنید ، نمی توانید به دیگران ظلم کنید و دیگر نمیتوانید چشم هایِ تان را بر روی هر چیزی ببندید !
امیدوارم بهِتان بر نخورده باشد زیرا از قدیم گفتند « حرف رو بنداز زمین صاحبش برمیداره » من طرفدارِ ایدئولوژیِ خاصی نیستم و تمام این حرف را به کل یک جماعت تعمیم نمیدهم و امیدوارم متوجه کِنایاتم شده باشید ( اگر هم نشده اید برایم ذره ای اهمیت ندارد بهتر است از توهم خارج بشید !) ، بنظر من تنها انسان هایی که اثر انگشت مشابه ای دارند میتوانند شبیه یکدیگر باشند ، پس نمیتوانم خزعبلاتم را به همه انسان ها بچسبانم ( برای مثال بگم که نمیتونم بگم همه ادمها احمق ان ، اگر اینطور بود که نمیتوانستیم به کسی برچسب باهوش بچسبانیم !)، امیدوارم این پست حذف نشه و حداقل تونسته باشم وقت عده ای از شمارو گرفته باشم ( و عصبانیتان کنم ) ، اگر ببینم بازدید قابل توجه ای ( حتی یک نفر هم برای من قابل توجه است ! ) دریافت کرده ام ، مسلماً مشتاق میشم که افکاراتم رو باهاتون به اشتراک بگذارم ( مشتاق نظرتان هم هستم )
خیر پیش رویِتان 🌱