ویرگول
ورودثبت نام
Berik
Berikارزو و طلب روزی را دارم که هرکس به اشتباه خود پی ببرد .. .
Berik
Berik
خواندن ۴ دقیقه·۵ روز پیش

قطرات باران

نم نم باران از کودکی برایم موجب حسی تازه بوده ، میتوانم در آن هرج و مرج و توفان، همواره آرامش را بیابم و لذتی بی چون و چرایی را تجربه کنم ؛ گاهی به این موضوع فکر میکنم که شاید در « هرج و مرج و توفان » زندگی هم بتوان آرامش را تجربه کرد ، ولی دوستان به یاد بیاورید چه موقع واقعا آرامش را تجربه کردید؟ زمانی که به هدفتان رسیدید؟ زمانی که خوش شانسی آوردید ؟ یا حتی زمانی که یک فنجان چای نوشیدید و نفسی عمیق کشیدید و گفتید «آخیش!»؛

بعدش چطور ؟ تا چه مدت در لذت آرامش غوطه‌ور بودید و دیگر طلب چیز دیگری نداشتید ؟ بله میدانم و درک میکنم این لذت بهشتی هیچگاه آنقدر که باید طولانی نبوده ، اما چرا ؟ چون انسان در طلب بدست آوردن تمامی «نیاز» های خود تمام آرامش خود را به حراج میگذارد ؛ مگر هدف اصلی زندگی و آخرتِ تلاش برای «نیاز» هایمان ،این نیست که به «آرامش» برسیم ؟ پس چرا آن را نیست و نابود میکنیم؟

از نظر من هرکس «نیاز» دارد«آرامش» ندارد و بلعکس ، اما نمیتوان تمام عمر را صرف نوشیدن چای کرد!(شاید هم بتوان!) ، پس نیاز به سرگرم کردن خودمان به اهدافی برای درک و تجربه هرچه بیشتر این جهان زیبا( بدون گونه بشری البته !) داریم ، و دوپامین ، سروتونین ، آدرنالین و... خلاصه هیجان را همواره طلب میکنیم ؛

خب شما تصور میکنید گونه بشری چگونه با این قضیه کنار می آید ؟ (در اطرافتان واضح است و نیاز به توضیح نیست)

آیا بهشت هم مهد آرامش هست ؟ پس چه جهنم ملال انگیزی است . صبر کنید بگذارید توضیح بدهم ، فرض کنید همه چیز برایتان مهیاست و شما عمری بی نهایت و جاودانه دارید ، شاید در نگاه اول عالی بنظر برسد ولی دیگر چه سود و هدفی در پس این لذت وجود دارد ؟ نمیتوان پاداش چنین عظیمی را به موجود ناقصی همچون انسان بخشید و توقع ویرانی را نداشت ، حتی اگر شما بی نقص ترین فرد هم باشید ، حتی پیامبر و نماینده خداوند هم باشید ، در آخر ذات شما «انسان» است ، چرا که هیچ شریکی برای خداوند وجود ندارد و انسان هرچه قدر والا نمیتواند مقدس شمرده شود چرا که ذاتش ویرانیست ( بهتر است تعصباتِ بیجایتان را کنار بگذارید و به کتاب مقدس رجوع کنید ) ، چطور میتوان در مکانی در تضاد با باطن زندگی کرد ؟ درضمن شما تصور کنید هیچ هدفی ندارید !؛ مگر آدم بی هدف سرزنده و خوشحال است ؟ ما انسان ها هیچوقت هدفمان واقعا هدفمان نیست بلکه مسیر رسیدن به هدف برایمان لذت بخش است ، حسِ تلاش منجر به حس برتری در انسان میشود و حسِ برتری موجب خوشنودی !

علاقه بسیاری به این موضوعِ«حس برتری » پیدا کرده ام ، پس بگذارید بیشتر توضیح بدهم ، تابه حال دقت کرده اید چه چیزهایی موجب «حس خوب»، فرحبخشی و سرزندگی در وجودتان میشود ؟ در وهله اول مهربانی به ذهن آدم می آید ( البته اگر ذهنی سالم داشته باشد ) چه حس خوب و مقدسی ! ولی مهربانی اغلب از حس « نیاز» و « حس برتری » منجر میشود ، ( برتری را خواهشن جایگاه معنا نکنید و خواهشن به آن برچسب تعریف مذهبی نچسبانید ، برتری را میتوانید در هرجا پیدا کنید ، این تعریف به دیدگاه شما بستگی دارد ، برای همین است بسیاری از افراد که با تعاریف و دیدگاه های مختلف به مسائل نگاه میکنند همیشه یک حس را دریافت نمیکنند ، چون تعاریف و ارزش هایشان برای «حس برتری » متفاوت است)

پس عالی شد ، چندین و چند فرمول میتوان از برای این تعریف ها ساخت و آنها را جدول بندی کرد تا حتی احساساتمان را بتوانیم برنامه ریزی و پیشبینی کنیم ، آنوقت چطور میتوانیم زندگی کنیم زمانی که میدانیم حتی اراده و احساساتمان هم دست خودمان نیست و به فرمول ها گره خورده ؟ باز هم میگویم انسان به بی نظمی سو میگیرد و از آن لذت میبرد ، پس باید این نوشته ها را به عنوان مشتی خزعبل خواند و با آن سرگرم شد و بعد از خاطرات پاکش کرد .

اما من هنوز باران را دوست دارم ، چون لحظه ای حتی کوچک به من حس آرامش میدهد ، اما آدمها همیشه این حس را از من دریغ کردند ، شاید میتوانستم آدمی را مانند باران دوست داشته باشم !

بی نظمیآرامشبارانانسان
۴
۱
Berik
Berik
ارزو و طلب روزی را دارم که هرکس به اشتباه خود پی ببرد .. .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید