ویرگول
ورودثبت نام
یه ocd کارکرده در حد نو!
یه ocd کارکرده در حد نو!نوچ! ضدقهرمان بودنم دیگه حال نمیده!
یه ocd کارکرده در حد نو!
یه ocd کارکرده در حد نو!
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

خوبی ها رو بنویسم یا بدی ها رو؟

با حال بد بنویسم یا حال خوب؟

قلم دست گرفتن یکی از سه کار سخت توی دنیاست. قلم دست گرفتن وفتی حالت خوبه، حتی سخت تر هم هست و قلم دست گرفتن وقتی حالت بده، رتبه اول سخت ترین کارای دنیا رو برای خودش برمی‌داره!

چون محض رضای خدا چند نفر رو دیدین که وقتی حالشون بده، شروع کنن به نوشتن؟

تقریبا هیچکس!

و دلیلش هم مبرهنه؛ توی شرایطی که غم داره از درون شکستت میده و مدام ازت میخواد سرت رو بکنی زیر پتو، یه نفر که نفسش از جای گرم بلند میشه، بهت میگه: پاشو بنویس!

و تازه درمورد اینکه این جور موقع ها چی بنویسیم، توی پست بعدی صحبت میکنم ولی صرفا میخوام بگم، خود نوشتن هم نه، خود بلند شدن، کنده شدن از تخت و به موازاتش، عقب روندن حس بد چقدر میتونه کار سخت و طاقت فرسایی باشه.

مسلما میتونید تصور کنید که صرفا شنیدن "وقتی حالت بده، بنویس" قرار نیست برای شما معجزه ایجاد کنه یا بهتون نیروی برخاستن القا کنه.

ولی چطور وقتی حالمون بده بنویسیم؟

و شاید مهم تر از اون، چرا وقتی حالمون بده، بنویسیم؟

کلیشه های این مدلی رو حتما زیاد شنیدین که نوشتن بار سنگین روی روحتون رو سبک میکنه و بهتون اجازه نفس کشیدن میده. (قبولش دارما ولی نه اونقدری که زیر بارون رگباری قدم زدن و خیس شدن، احساس زنده بودن به من میده)

من نمیخوام بگم بنویسین که ذهنتون خالی باشه یا حتی اتفاقی که افتاده رو فراموش کنین، اتفاقا بالعکس شما وقتی یک اتفاق رو به هر شکلی ثبت کنین، قدرت پذیرفتن و گذشتن ازش رو به دست میارین ولی هزینه‌ش رو هم می پردازین:

اینکه اون اتفاق با تمام جزئیاتی که شما بهش توجه کردین، توی ناخودآگاهتون ثبت میشه و برای همیشه همونجا موندگار میشه.

پس نوشتن هم مثل یه تاجر کارکشته، سودش رو برمی‌داره ولی دلیل مهمتری که من به خاطرش تمام حس های بد و خوب و اتفاقات رو ثبت میکنم، چیز دیگه‌ایه؛ دوست دارم اینطوری ازش یاد کنم:

ذخیره کردن "جان" برای روزهای بعد و سخت آینده!

یه جوری مثل ذخیره کردن پول برای روزای مباداست؛ نوشتن هم دقیقا همینه، برای روزهایی که نمیدونی قراره چقدر سخت یا چقدر دیر بگذره، خودت رو آماده میکنی، اونم نه با توصیه های از قبل آماده ی غیراختصاصی از کتاب های زرد، از تجربیات خودت، از کوچولو کوچولو زندگی کردن های خودت، از گذشته مصور خودت که دروغ نمیگه، فریبت نمیده و الکی امیدوارت نمیکنه!

پس میبینی نوشتن توی روزای سخت چطوری قراره بهت کمک کنه؟

با زمزمه کردن این جمله توی گوشت:

"این نیز بگذرد"

و توی روزای خوش هم اینطوری:

"پایان شب سیه، سپید است"

پس سفر زندگیت رو با همه پستی ها و بلندی هاش بنویس؛ توی همون روزایی که فکرشو نمیکنی، خوندنشون قراره گره از کارت باز کنه.

بهت میگم چی و چطور بنویسی (توی پست بعدی)، ولی اینو بدون که برای نوشتن، نیازی نیست دنبال سبک خاصی بگردی، ثبت کردن خاطراتت به همون شکل که هست، قراره برات معجزه کنه.

شروع نوشتناهمالکاریاتفاق
۳
۰
یه ocd کارکرده در حد نو!
یه ocd کارکرده در حد نو!
نوچ! ضدقهرمان بودنم دیگه حال نمیده!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید