ویرگول
ورودثبت نام
زهرا فعال فرد
زهرا فعال فرد
زهرا فعال فرد
زهرا فعال فرد
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

ماجرای زهرای یک ساله در حرم!

از کودکی تا ۲۰ سالگیم، یادمه تقریبا سالی یکبار برای زیارت میرفتیم مشهد. هم زیارت بود هم تفریح، امکان نداشت بابام ما رو شهربازی نبره. ما هم که بچه بودیم کلی کیف میکردیم و خیلی عکس یادگاری ازون موقع ها داریم. مادرم تعریف میکرد وقتی من یک ساله بودم، برای دومین بار منو بردن مشهد. کلی عکس بامزه هم توی حرم ازم گرفتن. یه پیراهن صورتی با یقه ب ب سفید تنم کرده بود و یک کفش تابستونی سفید هم پام بود. تازه راه افتاده بودم و خیلی تپل بودم. بچه اول بودم و بابام ذوق زیادی داشت و هی ازم عکس میگرفت. وسط یکی از صحن ها یهو یه خانمی اومد جلو به مادرم گفت: خانم، خجالت نمیکشی؟مثلا شما محجبه ای. چرا بچه رو با پای لخت آوردی توی حرم؟ پای بچه معلومه انگار پای خودت لخته. زود باش شلوار پاش کن. معصیت داره. مادرم با تعجب به زن خیره شد و بعد از چند لحظه با ناراحتی گفت: خانم، این بچه فقط یک سالشه. چی میگی برای خودت؟ ولی زن حرفشو تکرار کرد و با اخم دور شد. وقتی که دبیرستانی بودم مادرم این خاطره رو موقع تماشای عکسهای بچگیم برام تعریف کرد. با خودم فکر کردم عجب زن نادان و بی عقلی بوده. واقعا نمیفهمیده بچه یک ساله اصلا نه نیازی به حجاب داره. نه لازمه شلوار بپوشه. پیراهن من تا سر زانوهام بود!

بچه
۱۴
۱
زهرا فعال فرد
زهرا فعال فرد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید