ویرگول
ورودثبت نام
زهرا فعال فرد
زهرا فعال فرد
زهرا فعال فرد
زهرا فعال فرد
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

گربه خاکستری قسمت اول

۶ سال قبل، درست چند ماه قبل از کرونا، یه روز یه گربه خاکستری ماده با چند تا بچه اش از دست آزار همسایه ها، به حیاط ما پناه آورد. چشمهای مضطرب و غمگینی داشت و خیلی محتاط بود و با اینکه علاقه ما رو میدید، اجازه نمیداد بچه هاشو نوازش کنیم. اون موقع من تازه داشتم به حیوانات علاقه مند میشدم و این برام خیلی دردناک بود که اونو و بچه هاش ازم فرار میکردن. ولی به خواسته خانم گربه احترام گذاشتم و منتظر شدم ببینم کی به من اعتماد میکنه. اما هیچ وقت اعتماد نکرد، از چهارتا بچه ش سه تاشون به نوبت مردن و ما دفنشون کردیم. خانم گربه هم تنها بچه شو که شبیه خودش بود برداشت و رفت. اما چند وقت بعد با چند تا بچه دیگه برگشت، بازم همه شون مردن جز یه یکی که سیاه بود. بازم خانم گربه بچه شو برداشت رفت ولی بچه خاکستریشو گذاشت. اما میومد بهش سر میزد که مبادا به ادمها اعتماد کنه... تا اینکه یه روز...

گربهبچه
۰
۰
زهرا فعال فرد
زهرا فعال فرد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید