سرطان همیشه تکثیر بیرویهی سلول نیست. گاهی تکثیر فکرهای بیهوده است. از این رو وسواس فکری را "سرطان فکر" مینامم. این سرطان بدخیم است. هر روز، هر ساعت و حتی هر دقیقه به آن افزوده میشود. هر بار که تکثیر میشود وخیمتر میشود. گاهی جنگیدن با آن عین شکست است. شاید همین جاست که باید از جنگیدن بایستیم و بپذیریم که "بیماریم". بپذیریم که نمیشود فکر نکنیم. مگر میشود اگر تودهای بدخیم در بدن داریم، "سعی" کنیم از تکثیر بازداریمش؟ مگر میشود اگر "قند" یا "چربی" در خونمان بالا رفته، بدون هیچ اقدامی فقط " سعی" کنیم پایین بیاید؟
به مبتلایان وسواس نگوییم: "بهش فکر نکن"، "اینکه مهم نیست... بیخیال"، "چرا خودتو با این فکرا اذیت میکنی؟" و... چون مصداق این است که بگوییم: "چرا قند خون داری؟ نداشته باش!"، " خب جلوی پیشرفت سرطانت رو بگیر. چرا خودتو اذیت میکنی؟"، و...
مبتلایان را بشنویم، درک کنیم و به درمان روانپزشکی سوق دهیم.
مرهم باشیم، نه زخم مضاعف!