سلام،
این یک داستان هست که به صورت شعر نوشتم.
اگر من و اشتباهی داره من رو ببخشید.
می دونم شاید بد شده.
همه اش کار خودمه.
لطفاً نظر خودتون رو بگید.
ممنونم 🙏.

گویند در زمان های دور
شاهی بود به نام ماهپور
خویش، پسر ماه می دانست
می گفتند فرستاده ایزدیست
خود را خواند شاه جهان
شهریار کل مردمان
بنشست بر تخت گران
در سرزمین هندوستان
دهلی برگذید پایتخت
ایران و چین شدند آلت دست
ماهپور سفر کرد به ایران
سرزمین شجاع مردان
دیدند کرد ز شهر پارس
بر او سجده کرد شهریار پارس
بدون گفت شاه پارسیان
همه پارس به فدای تو شاه جهان
سپس ماه پور ترک کرد پارس
برفت به سمت شهر تیرازیس (تیرازیس = شیراز باستان)
تیرازیس را بود یک والی
به نام شاهنشاه نرسی
نرسی بود دلیر مرد
اهل جنگ و شیر مرد
صف آرایی کرد در برابر ماهپور
گفت: «منم نرسی، پسر شاهپور
از پدر خویش آموختم
از بیگانه نهراسم
تا جان دارم
این شهر رها نکنم
پس ای شاه دیوانه
برو به خویش خانه
تیرازیس خانه من هست
ایران سرای من است
من همچو شاه پارسیان
نبخشم رایگان خاک ایران
پس ای شاهنشاه احمق، ماهپور
در جنگ با من هستی چون مور
بیا به میدان کارزار
تا جسدت آویزان کنم بالای دار (دار =درخت)
بِدو خندید ماهپور
گفت: «ای نرسی کور
ببین سپاهیان من
قدرت عظیم لشکریان من
نابود کنم شهر های ایران
از دم تیغ بگذارانم ایرانیان»
جنگ آغاز شد، کوس نواخته شد
ماهپور سوار بر پیل دستور می داد
ناگاه نرسی رسید به پیل جنگی
زخمی کرد با تیغ پیل اوی
از پیل پرت شد ماهپور
ایستاد روی زمین، به زور
نعره زد بر شیر ایرانی
کای نرسی، تو چون سگی
بدو گفت نرسی: ای ماه پور
بگذر ز ایران و نباش مغرور
ماهپور، تو نه یزدانی
و نه خدای هندویی
پس مغرور مشو
که غرور، گیرد از چشم سو
بدو خندید ماهپور، شاه جهان
که جنگ نرسد به اتمام با سخنان
پس گرز بیرون کشید
با تمام توان به زمین کوبید
زمین لرزید
آسمان غرید
ناگهان ماهپور با سرعت دوید
گرز را بر سر دلیر ایران کوبید
خون ز سرش فوران کرد
آسمان را ز غمش گریان کرد
چون چنین شد سرنوشت نرسی
به اجبار زانو زد دربرابر ماهپور هر ایرانی
بدو به اجبار گفتند شاه جهان
لقب دادندش پادشه ایران
نبودند راضی ایرانیان ز این خفت
که ببرد ماه پور خاکشان مُفت، مُفت
چون پیروز گردید ماهپور شاه
بازگشت به هندوستانِ تخت گاه
یکی تخت گرفت ز ایران غنیمت
که می کشیدش یک فیل با زحمت
ایران فتح شد به اجبار
ولی خفت ایران ماند به یادگار
که نیست در تاریخ ایران و جهان
که کم نیستند نرسی ها ی ایران
همه دانستند که ایران رها شود ز بند ماهپور
ولی با کدام زور و در کدام زمان دور؟!
اگر جایی اشکال داشت بگید.
ابیات آخر خوب شد؟
نشان دادن اینکه ایران هنوز می تواند استوار باشد در این داستان.