ویرگول
ورودثبت نام
محمدجواد
محمدجوادنوجوانی دوازده ساله از بابل
محمدجواد
محمدجواد
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

گفت و گو + و ـــ

سلام

گفت و گو زیر خیاله.

برای اینکه بتونم منتشرش کنم وسط بعضی از کلمات نقطه گذاشتم عذر می‌خوام.

شاید بعد ها بیشتر از این گفت و گوی + و ـــ بزارم.

+سلام، ببخشید مزاحم میشم.

ــ درود، شما؟؟

+ببخشید فقط یک سوال داشتم و میرم.

ــ خوشحال میشم کمکتون کنم.

+شما کلاشی.نکف دارین؟

ــ کل.اش؟

+آره تا به حال اسمشو نشنیدید؟

- کمتر کسی تو دنیاست که اسمش رو ندونه.

+ خب شما دارینش؟

--فکر نمی‌کنم یک شهروند عادی باید کلا.شی.نکف داشته باشه.

+ آه پس لابد شما هم ندارینش.

ــ نه چطور؟

+ هیچی می‌خواستم هر گل.وله اش رو به یکی از کسایی که بهم زخم زدن بزنم.

-- مگه چند نفرن؟

+ سی تا، دقیقاً اندازه گل.وله‌های کلا.ش.

-- اوه، یکم زیادی شرورانه نیست؟

+ من اینطور حس نمی‌کنم. یادمه تا چند سال پیش دنبال ژ...۳ بودم. ولی حالا کلاش..ینکف.

--می‌تونم بپرسم چرا؟

+چون قدیم تعدادشون ۲۰ نفر بود و ژ..۳ ۲۰ تا تی..ر داره.

ــ و کلاش.ینکف؟

+ سی تا. به اندازه کسایی که باید ازشون انتقام بگیرم.

ــ آه فکر کنم این یک شوخیه نه؟ دوربین مخفی چیزی؟

+حیف هیچ کس حرفم رو باور نمی‌کنه و من رو جدی نمی‌ گیره.

پیش نویس: ببخشید جواب کامنت نمی دم یا براتون چیزی نمی نویسم ویرگول با هام لجه. کامنتام منتشر نمی شوند.

داستانداستان طنزگفت و گو
۶
۰
محمدجواد
محمدجواد
نوجوانی دوازده ساله از بابل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید