ویرگول
ورودثبت نام
کیمیا اسدی
کیمیا اسدیسلام من کیمیام؛ می‌خونم، می‌نویسم و سعی می‌کنم قلمم رو به سمتی برونم که بتونه دنیای قشنگ‌تری رو در ذهن آدم‌ها خلق کنه :) دوست داری هم‌داستان من بشی؟😉
کیمیا اسدی
کیمیا اسدی
خواندن ۱ دقیقه·۱۸ روز پیش

بیا و اتفاقِ من باش

نمی‌دانم کیستی
یا چگونه روزها را به زنجیر شب می‌کشانی
من حتی نمی‌دانم کدام نقطۀ محو، در زمان ایستادن‌های بی‌گسست‌مان
می‌تواند تلاقی نگاه به رؤیایی باشد ممکن‌تر از امروز
اصلاً تو می‌گویی می‌تواند باشد؟

امروز هم خورشید که برآید
پرده‌ها را کنار خواهم زد
و پنجره‌ها را خواهم گشود
و زندگی را به عادتِ معهودِ روزان دیگر، آغاز خواهم کرد.

شاید اتفاقِ دیدنت
زیر سقف غبارگرفتۀ این شهر
در میان ازدحام مدامی که بی‌بازگشت می‌گذرد
قرار باشد بیفتد...

بیا نزدیک‌تر
مرا ببین
لبخند بزن
حالم را بپرس
بپرس خوبم یا نه؟
که می‌توانی دستانم را بگیری یا نه؟

بپرس؛
من پاسخ می‌دهم
از همان‌هایی که شنیدن‌شان را دوست خواهی داشت...

بیا نزدیک‌تر؛
یک‌بار که دوست داشتنم را امتحان کنی
ردّ عشقت تا همیشه برجایِ زندگی خواهد ماند...

اما بیا و کمی بیشتر از یک‌بار دوستم بدار
آنگاه دیگر هرگز مرا ترک نخواهی کرد
قول می‌دهم🤍

دلنوشتهدلنوشته عاشقانهتولید محتواوبلاگ نویسینویسندگی
۲
۴
کیمیا اسدی
کیمیا اسدی
سلام من کیمیام؛ می‌خونم، می‌نویسم و سعی می‌کنم قلمم رو به سمتی برونم که بتونه دنیای قشنگ‌تری رو در ذهن آدم‌ها خلق کنه :) دوست داری هم‌داستان من بشی؟😉
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید