خودنویسدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۳ روز پیشپایان داستانی عاشقانهبازی ای محکوم به باخت در نهایتِ برد.
ماهی·۱۴ روز پیشبرایِ اوعزیزِ نادیدهی من؛میگویند عشق را زبانی نیست، که خود، زبانیست برای گفتنِ ناگفتنیها و من چه بیزبانم بیتو!عشق را زیبا گفتهاند، لیک عشقِ…
Arezoo·۱۹ روز پیششاهزاده ای که دیگر گل نخریدباید بلدت باشم. هرچند که کتابِ اخلاقت گاهی سختترین درسها را دارد و گاهی صفحاتی که حرصم را در میآورد!
خودنویسدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۲۵ روز پیشاشتباهی که کاش کرده بودم!حسرت و آهی که کاش زمزمهای بود در گوش او...
ماهی·۲ ماه پیشخوشبختی؛ مسافری که هیچوقت پیاده نمیشه.باد سرد از لابهلای ریلها میگذشت و بوی زنگزدگی میزد به صورتمون.نشستیم روی بلوک سیمانیِ کنار خط. سیگارشو روشن کرد یه پک زد و دودش رو داد…
ماهی·۲ ماه پیشاین بود عشق؟چای دیگر لبسوز نیستغذا از دهان میافتدآبِ دوش سرد میشودزمان میگذردعطرت از رویِ لباسم میپردقیافهات کم کم در ذهنم تار میشود
Mahsa·۲ ماه پیشهستی ام از آن تو.کاش می شد قلبم را از سینه ام بیرون آورم و برای تو کادو پیچ کرده، تقدیمت کنم .آخر می دانی ،من برای در کنار تو بودن به قلب احتیاج ندارم.اصلا…
Sana Najafi·۲ ماه پیشدو گوی افتابیاو از من پرسید: «زیباترین چشمهایی که تا به حال دیدهای کداماند؟»و من فقط در ذهنم تصویر آن دو گوی آفتابی را تجسم کردم؛ همراه با رگههایی س…