
قاعده ی تنفس :
حتماً شما هم دیدید (یا بهتره بگم شنیدید)… آدمهایی که در بدترین جای ممکنِ جملهشون، صدای نفس کشیدنشون به گوش میرسه. دقیقاً وسط یک کلمه مهم یا یک عبارت جذاب، ناگهان انگار اکسیژن خونشون افت کرده باشه، یک نفس عمیق و صدادار میکشند و رشته کلام پاره میشه!
شنیدنِ این مدل حرف زدن، دقیقاً مثل اینه که یکی بخواد با آهنگ تندِ بندری، رقصِ باباکرم بکنه! چه اتفاقی میافته؟ همهچیز ناموزون، خارج از ریتم و کلافهکننده میشه.
شاید از نظر خیلیها تنفس موقع حرف زدن یک چیز کاملاً غریزی باشه که نیاز به توجه نداره، اما در دنیای ارتباطات، «مدیریت تنفس یعنی مدیریتِ همهچیز!»
اگه نتونید نفستون رو مدیریت کنید:
حجم صداتون در انتهای جملات میافته و ضعیف میشه.
لحنتون کنترلش رو از دست میده (انگار دارید میدوید و حرف میزنید).
و مهمتر از همه، ریتمِ کلامتون سکته میزنه.
از نظر علمی چه اتفاقی داره میافته؟
توی علمِ بیان، ما مفهومی داریم به اسم Chunking (تقطیع یا گروهبندی واژگانی). یعنی ما باید کلمات رو بر اساس معنیشون دستهبندی کنیم و فقط و فقط «بینِ» این دستهها نفس بکشیم. کسی که وسط کلمه نفس میکشه، در واقع دچار ضعف در تنفس دیافراگمی (تنفس عمیق شکمی) هست. چون سینهای و سطحی نفس میکشه، ذخیره هواش زود تموم میشه و مجبوره وسطِ کلمه ترمز دستی رو بکشه!
حالا راهکار چیه ؟
۱. نقطهگذاریِ تنفسی: اگر از روی متن میخونید یا سخنرانی میکنید، جاهایی که منطقاً جمله مکث داره رو با یک علامت (مثل /) مشخص کنید و فقط همونجاها هوای تازه وارد ریه کنید.
۲. قانون باکِ نیمهپر: هیچوقت صبر نکنید تا قطرهی آخرِ هوای ریهتون تموم بشه و بعد به نفسنفس بیفتید. توی همون مکثهای منطقی، نامحسوس نفستون رو شارژ کنید.
و در انتها خوب برقصید .
امضا: طبیبِ سخن.