ویرگول
ورودثبت نام
داوود پرنده
داوود پرندهمشاور کسب و کار مدیر و بنیان گذار Rastak SMS ، Rapidmall و فناوران عصر داده بیشاپور
داوود پرنده
داوود پرنده
خواندن ۳ دقیقه·۲ روز پیش

شناسایی موش – قسمت چهارم : وقتی سود روی کاغذ هست ولی پول در حساب نیست

بسیاری از مدیران وقتی صورت‌های مالی را نگاه می‌کنند، اولین چیزی که توجهشان را جلب می‌کند «سود» است. اگر عدد سود مثبت باشد، حس می‌کنند کسب‌وکار در مسیر درستی قرار دارد.

اما در واقعیت کسب‌وکار، عددی مهم‌تر از سود وجود دارد:

جریان نقدینگی.

در فریم‌ورک «دفع موش، سپس جوش»، یکی از خطرناک‌ترین موش‌ها، موش مالی است؛ وضعیتی که در آن کسب‌وکار روی کاغذ سودآور به نظر می‌رسد، اما پول کافی برای ادامه فعالیت ندارد.

در حسابداری، سود زمانی ثبت می‌شود که فروش اتفاق افتاده باشد؛ حتی اگر هنوز پول آن دریافت نشده باشد.

اما حقوق کارکنان، اجاره دفتر، هزینه تأمین‌کنندگان و بسیاری از هزینه‌های دیگر باید با پول واقعی پرداخت شوند.

به همین دلیل است که ممکن است یک شرکت «سودآور» باشد اما هم‌زمان با بحران نقدینگی روبه‌رو شود.

گاهی حتی یک کسب‌وکار با سود کمتر اما با جریان نقدی پایدار، سالم‌تر از کسب‌وکاری است که سود بالایی روی کاغذ نشان می‌دهد اما پول آن ماه‌ها بعد وارد حساب می‌شود.

یکی از نمونه‌های شناخته‌شده این مسئله در دنیای استارتاپ‌ها بارها دیده شده است. بسیاری از شرکت‌های در حال رشد فروش بسیار بالایی ثبت می‌کنند، اما به دلیل شرایط پرداخت طولانی مشتریان یا سرمایه‌گذاری سنگین برای رشد، جریان نقدی آن‌ها منفی می‌شود. در نتیجه با وجود رشد ظاهری، ناگهان با بحران مالی روبه‌رو می‌شوند.

نمونه مشهور آن در سال‌های اخیر شرکت WeWork بود. این شرکت قراردادهای بلندمدت اجاره امضا می‌کرد و فضاهای کاری را به شکل کوتاه‌مدت اجاره می‌داد. روی کاغذ رشد و درآمد چشمگیری داشت، اما مدل جریان نقدی آن ناپایدار بود. هزینه‌های بلندمدت سریع‌تر از ورود پول رشد کردند و همین موضوع یکی از عوامل اصلی بحران مالی شرکت شد.

نشانه‌های وجود «موش مالی» در یک کسب‌وکار معمولاً قابل مشاهده‌اند، اگر به جای سود فقط به جریان پول نگاه کنیم:

فروش بالا، اما فشار دائمی برای تأمین نقدینگی

رشد سریع درآمد، اما کمبود پول برای پرداخت هزینه‌های جاری

وابستگی مداوم به وام یا سرمایه جدید برای ادامه فعالیت

فاصله زیاد بین زمان فروش و زمان دریافت پول

در چنین شرایطی، مسئله اصلی «کمبود فروش» نیست.

مسئله طراحی نادرست مدل مالی و جریان نقدی است.

برای پیدا کردن این موش، مدیران باید چند سؤال ساده اما حیاتی بپرسند:

پول حاصل از فروش دقیقاً چه زمانی وارد حساب می‌شود؟

چه فاصله‌ای بین پرداخت هزینه‌ها و دریافت درآمد وجود دارد؟

آیا رشد فروش، فشار بیشتری روی نقدینگی ایجاد می‌کند؟

بسیاری از کسب‌وکارها زمانی متوجه این مشکل می‌شوند که خیلی دیر شده است؛ وقتی سود هنوز در صورت‌های مالی دیده می‌شود، اما حساب بانکی خالی است.

مولانا در توصیف این وضعیت می‌گوید:

ما درین انبار گندم می‌کنیم

گندم جمع آمده گم می‌کنیم

گاهی گندم واقعاً وجود دارد.

اما در مسیر رسیدن به انبار، از بین می‌رود.

در دنیای کسب‌وکار هم ممکن است ارزش خلق شود، فروش انجام شود و حتی سود ثبت شود؛ اما اگر جریان نقدینگی سالم نباشد، آن ارزش هیچ‌وقت به پایداری واقعی تبدیل نمی‌شود.

برای همین است که بسیاری از مدیران باتجربه یک اصل ساده را همیشه تکرار می‌کنند:

سود مهم است،

اما نقدینگی همان چیزی است که به کسب‌وکار اجازه زنده ماندن می‌دهد.

و شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها برای هر مدیر این باشد:

اگر امروز فروش ما متوقف شود،

جریان نقدی ما تا چند ماه می‌تواند کسب‌وکار را زنده نگه دارد؟

بحران مالیکسب و کارمدیریت کسب و کارجریان نقدینگیکارآفرینی
۰
۰
داوود پرنده
داوود پرنده
مشاور کسب و کار مدیر و بنیان گذار Rastak SMS ، Rapidmall و فناوران عصر داده بیشاپور
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید