
این چند بیت مولانا فقط یک تذکر عرفانی نیست؛ یک «اصل طلایی» برای رشد کسبوکار و اسکِیلاَپ است:
ما درین انبار گندم میکنیم
گندم جمع آمده گم میکنیم
مینیندیشیم آخر ما بهوش
کین خلل در گندمست از مکر موش
موش تا انبار ما حفره زدست
وز فنش انبار ما ویران شدست
اول ای جان دفعِ شرِّ موش کن
وانگهان در جمعِ گندم جوش کن
در دنیای بیزنس، خیلیوقتها قبل از اینکه «موش» را پیدا کنیم، میرویم سراغ بیشتر کردن گندم:
فروش را بالا ببریم، بودجهی مارکتینگ را سنگینتر کنیم، تیم را بزرگتر کنیم، دفتر را گسترش بدهیم…
اما مشکل اینجاست: اگر موشِ کسبوکارمان را جدی نگیریم، هر چقدر هم گندم جمع کنیم، در سکوت و تدریج از زیر زمین نشت میکند و هدر میرود.
اسکِیلاَپِ هوشمند یک قانون ساده دارد:
قبل از بزرگ کردن هرچیزی، «نشتها و حفرهها» را پیدا کن.
این موش، همیشه یک چیز ثابت نیست؛ هر کسبوکاری موشهای خودش را دارد:
گاهی یک کارمند قدیمیِ سمی است؛ کسی که انگیزهی نیروهای جدید را میکُشد، هر تغییر مثبتی را مسخره میکند و عملاً ترمز رشد سازمان است.
گاهی خلقوخوی خودِ ماست؛ مدیری که با رفتار تند، بیثبات یا بیانصاف، وفادارترین آدمهای تیم را فراری میدهد و بعد فکر میکند مشکل از «بازار کار» است.
گاهی نبود یک سیستم مالی درست و شفاف است؛ دخلوخرج واقعی را نمیبینیم، هزینههای بیجا را شناسایی نکردهایم و سود روی کاغذ همیشه با پول در حساب بانکی فرق دارد.
گاهی بینظمی در فرآیندهاست؛ کارها وابسته به آدمهاست، نه سیستم. با تغییر یک نفر، کل جریان کار میخوابد و هر روز درگیر آتشنشانی و بحران هستیم.
مولانا میگوید:
اول دفع شر موش، بعد جوشِ جمعکردن گندم.
ترجمهی امروزیاش در بیزنس یعنی:
اول موشهای کسبوکارت را شناسایی و خنثی کن، بعد روی رشد فروش، مارکتینگ و بزرگتر کردن سازمان سرمایهگذاری کن.
در این مجموعه یادداشتها، میخواهیم همین مفهوم ساده اما عمیق را تبدیل کنیم به یک «چکلیست عملی» برای کسبوکارهای کوچک و متوسط که در مرحلهی اسکِیلاَپ هستند:
چطور موشهای پنهان را پیدا کنیم، چطور جلوی نشتها را بگیریم و بعد با خیال راحت، گندم را زیاد کنیم.