پس از آن خزان دلگیر
و زمستانی از شکاف گور
بهار با شکوفه های اندوه از راه میرسد
خورشید یخبسته ، آب میشود
و سپس اشعه های آفتابی خود را به روی ما باز میگردانند
و نسیم رهگذری که بیپروا در گوش های من میگوید:
« آفتابش رنگ شاد دیگری دارد. »
و من باز شکوفهی اندوه میشوم
آن شکوفه ای که ز شاخهی خود جدا گشته
و حال در زیر دست و پاهای رهگذران فرسوده میشود.