مهدیسآ·۱۱ روز پیشنامه؛ در بابِ اندوه نمیدانم دربارهی افکار و آنچه که روحم را خراش میدهد چگونه برایت نامه بنویسم تا قلی بی قرار من کمی آرام شود در این جنگ تن به تن جا…
مهدیسآ·۱ ماه پیشدر آغوش باران؛سمفونی کودکیدر آغوش باران؛سمفونی کودکی خاطره ای از متوسطه اول آن روز، آسمانِ مدرسه رنگِ دیگری داشت. ابرهای روشن که به آرامی تیرگی آن هارا در بر میگرفت…
مهدیسآ·۱ ماه پیشچشمها؛تو چشمهایم را کشیدی اما هرگز نفهمیدیدر سیاهیِ این قاب، نگاهی است پر از راز و نیازدر میانِ مژهها، غمی نهفته است، بیاندازه و بیمرزاین دو…
مهدیسآ·۱ ماه پیشناگفته های منناگفته های تلنبار شده در سینه گاهی آنچنان آزارم میدهند که ناخواسته نیمه شب ها دست به قلم میشوم راستش را بخواهی این روزها دنبال چیزی نیستم…
مهدیسآ·۱ ماه پیششکوفهی اندوه؛پس از آن خزان دلگیر و زمستانی از شکاف گور بهار با شکوفه های اندوه از راه میرسد خورشید یخبسته ، آب میشودو سپس اشعه های آفتابی خود را به ر…
مهدیسآ·۱ ماه پیشپرستوی غربت و من انسانی که در وطن و تن خود در غربت به سر میبرم وطنی که در آن خورشید خفته بود و مردمان جان میدادند تا خورشید بیدار گردد ، مردمانی که…
مهدیسآ·۱ ماه پیشکشتارگاه آرمان ها هر آرزویی که کشتم قبری شد در گوشه ای از قلبم آرزوهایم بسیار بود ،گورستانی بی انتها ساختم دل پرشورم را دلم میخواهد از خودم بگریزم دلم میخ…
مهدیسآ·۱ ماه پیشایرانایران مثل زنی زیباست ، که تمام عمر رنج کشیده.لباس هایش رنگیست ، اما در چشمهایش ، غمی به وسعت یک جهان نهان شده. بوی نان داغ از کوچه های مح…
مهدیسآ·۱ ماه پیشبیرقمی دلچسبمی گویندمرگ پایان همه چیز خواهد بوداما چطور این بختک سیاه پایان ما خواهد بود؟او فقط میتواند معشوقه اش ، زندگی را پایان بدهداو اغاز دیگر ما…