ویرگول
ورودثبت نام
مهدیسآ
مهدیسآمی‌نویسم برای دل خویش، تا شاید روحم آرام گیرد.
مهدیسآ
مهدیسآ
خواندن ۱ دقیقه·۱۲ روز پیش

ایران


ایران مثل زنی زیباست ، که تمام عمر رنج کشیده.
لباس هایش رنگی‌ست ، اما در چشم‌هایش ، غمی به وسعت یک جهان نهان شده.
بوی نان داغ از کوچه های محله‌ی کوچک ما بلند می‌شود ، اما پشت هر دیوار دلی آشفته است.
خاکش بوی خون می‌دهد.
درخت‌هایی خشک،اما ریشه‌دار.
آدم‌هایش غمگین،اما امیدوار.
تهران ، تهران کوچک ما
شهری‌ست که در آن هیچ‌چیز کامل نیست
نه جنگ ، نه صلح ،نه عشق،‌نه نفرت.
همه‌چیز نیمه کاره، زخمی و پر از داستانی
ناتمام.
و من از همین خاکم.
از همین سرزمینی که هزار بار شکسته و  بازگشته ، ولی هنوز نامش «وطن» است.
در دل خاک ما تاریخ نفس میکشد
و سپس من برای او
خیابانی پر از گل های رنگین ، روز هایی به‌دور از جنگ ارزو می‌کنم.
به امید روزهایی که گلوله‌ای
جز عشق
جز صلح
جز امید
شلیک نشود. 

                                 -مهدیس غلامی

ایرانایرانیزنانتهراندلنوشته
۱۲
۰
مهدیسآ
مهدیسآ
می‌نویسم برای دل خویش، تا شاید روحم آرام گیرد.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید