ویرگول
ورودثبت نام
مهدیسآ
مهدیسآمی‌نویسم برای دل خویش، تا شاید روحم آرام گیرد.
مهدیسآ
مهدیسآ
خواندن ۱ دقیقه·۱۲ روز پیش

شکوفه‌ی اندوه؛

پس از آن خزان دلگیر

و زمستانی از شکاف گور

بهار با شکوفه های اندوه از راه می‌رسد

خورشید یخ‌بسته ، آب می‌شود

و سپس اشعه های آفتابی خود را به روی ما باز می‌گردانند

و نسیم رهگذری که بی‌پروا در گوش های من می‌گوید:

« آفتابش رنگ شاد دیگری دارد. »

و من باز شکوفه‌‌ی اندوه می‌شوم

آن شکوفه ای که ز شاخه‌ی خود جدا گشته

و حال در زیر دست و پاهای رهگذران فرسوده می‌شود.

شکوفهاندوهبهار
۱۴
۰
مهدیسآ
مهدیسآ
می‌نویسم برای دل خویش، تا شاید روحم آرام گیرد.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید