ویرگول
ورودثبت نام
نیما خادمی کلانتری
نیما خادمی کلانتریبیشتر از هرچیزی می‌نویسم چون می‌خوام بنویسم
نیما خادمی کلانتری
نیما خادمی کلانتری
خواندن ۲ دقیقه·۱۳ روز پیش

دیوانه‌های عاشق

بهمون میگن دیوونه‌ایم. پول خیلی مهمه. مگه میشه بدون پول پیش بری. دیگه جوریه که هرکاری کنی سریع باید دست تو جیبت کنی و پولی پرداخت کنی. لامصب از حق نگذریم ترسناک هم شده. یهو میبینم با خریدن یه سیگار و آمریکانو پولی که زمانی برای یه ماهم میذاشتم پریده.

با این‌حال، من باز تصمیمم رو گرفتم. آخه چه کاریه. صبح پامیشم میرم سرکار، پشت سیستم میشینم و تو بین کارهای مختلفی که بهم دادن گم میشم. تمام روزم رو با چایی و قهوه می‌گذرونم تا وقتی که با صدای دستگاه ورود و خروج شرکت به خودم میام. تو راه مثل یه مرده متحرک میمونم. تو خونه باز میرم پشت لپ‌تاپم و شروع می‌کنم به نوشتن، آخه فقط همین کاره که انرژیش رو خداروشکر دارم.

فقط آخر هفته‌هاست که برام خاصه. اونم از یه نوع عجیبی. هیچ قاعده‌ای نمیشه براش تعریف کرد. یه شب با دوستام بیرونم یه بار سر ضبطم یا یه بار نشستم دارن فقط فیلم میبینم. انگار این یه اصله که آخر هفته کسی نمی‌تونه خالی باشه. اگه حتی تنها هم باشه، خودش میاد یه جوری برنامه‌ای برای خودش جور می‌کنه؛ ولی هرچی بشه اصل کار برای من موقع‌هایی که میرم سر ضبط...

اون دکور و استودیو، دوربین‌هایی که با دیدن‌شون ذوق می‌کنم. وسایل صدا و کابل‌ها یا حتی پروژکتورهای نور که همه‌شون به نظر میاد می‌خوان بهت یه چیزی بگن.

مجری رو از اونور تو کادر دوربین میبینی درحالی که گریمور داره اونو آماده می‌کنه. هرکسی درگیر کار خودشه. به محض اینکه میگم آماده باشید، سرعت همه بیشتر میشه. یه موقع‌هایی با خودم میگم دیدن هر سوژه از دید کادر دوربین رو بیشتر از خودش دوست دارم. درسته که میگن در لحظه باشید ولی خب اون کادر دوربین به نظرم تازه یه نظمی به اون محیط میده.

شروع ضبط می‌رسه و همه نفس‌شون تو سینه حبسه، یه جدیت خاصی همه‌جا حاکمه و به خوبی همه‌چیزو چک می‌کنم. اگه فقط یجای کادر بهم بخوره یا حرکت اضافی ببینم درجا میگم که دوباره بره برای ضبط. درسته که برای بقیه سخته ولی تو چشماشون میدیدم که با اینحال اونا هم یه علاقه‌ی خاصی داشتن. نمی‌دونم شاید اونا هم روزای دیگه هفته‌شون مثل منه، یا امیدوارم بدتر نباشه.

من برای این کارم پول نمیگیرم. هیچ‌وقت نمی‌گرفتم. اصلا میرم شرکت که دیگه برای این پول نگیرم. هیچ‌وقت برام تعریف نشده بود که برای سینما یا تئاتر میشه درآمد داشت. هروقت هم به هرکسی اینو میگم تعجب می‌کنه. حالا هرکی هرچی می‌خواد بگه ولی لااقل یه دوست دارم که اونم مثل خودم اینجور فکر می‌کنه. اون بهترین دوستمه که اتفاقا تدوین‌گر کارام هم همیشه اونو میذارم.

ما دوتا که ازین کار لذت می‌بریم. پر از یه جدیت و مقررات‌های خاص خودش در عین حال که لذت‌بخشه هست. حالا پولش چه اهمیتی داره. بذار بهمون بگن دیوونه‌ایم

سینماکارگردانیعاشق
۸
۳
نیما خادمی کلانتری
نیما خادمی کلانتری
بیشتر از هرچیزی می‌نویسم چون می‌خوام بنویسم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید