نقاش آینه ها:)·۱ ماه پیشهُوار اَر آسمون!..زمستان بود گویا ... اما آفتاب خیلی پر فروز می تابید. _ژینااااا... چَ مَکین اِ اَع سَرَ ... ژینااااا( آن بالا چه میکنی؟)صدای که بود ؟! ... ب…
نقاش آینه ها:)·۱ ماه پیشزمستان آخر !...هیچ جا سکوت نیست ، تو مجبوری به زندگی در میان همهمه در میان قهقهه های مضحک ،میان داد و فریاد ها و... . مجبوری که صدای افرادی را بشنوی که از…
نقاش آینه ها:)·۱ ماه پیششَکَت!۰مجموعه ای از غم ها گرد هم می آیند تو ناخودآگاه کنار میکشی! تو تنها نیستی، تو غمهایت را داری!. با غم هایت شاد باش، دخترک .از غم هایت برایشا…
نقاش آینه ها:)·۲ ماه پیشنقطهءاخر.چقدر غمگین است که من میدانم همیشه تنهایم و هیچکس نیست که ...یک لحظه چشمانم را می بندم و فکر میکنم شاید زندگی و آدما ارزش و لیاقت مرا ندارند…