ویرگول
ورودثبت نام
Hossein Nansaei
Hossein Nansaeiما آنیم که خود دانیم، این صفحه را من از خرده نظر های خودم در مباحث مختلف ‌و همچنین اشعار خودم مملو خواهم کرد.
Hossein Nansaei
Hossein Nansaei
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

کالبد انسانی

در فراسوی افکارم موریانه‌ایست
که خاطراتِ روزی‌بودنَم را می‌جَوَد
برای حفظِ این کالبدِ انسانی
برای خوب و بد
سال‌ها ذخیره کردم
اما آدمی مغرور است
می‌توان حاصلِ سال‌ها را
به جادوگری فروخت که لبخند می‌زند
اما هیچ لبخندِ اجباری
روح را تسلی نمی‌دهد
روزهای جنگ می‌گذرد
و نگاهِ من به درون
کالبدِ انسانیم را می‌خورد
دردِ رفتگان، نگرانیِ آینده
لبخندِ گِلیِ صورتم را
که سفالگری ساخته
با هنرِ سادگی
هر روز در آینه
به موجودی نگاه می‌کنم
که نفس کشیدنش را
زیر سوال می‌برد
آیا این موفقیت‌هاست
که پسر را مرد می‌کند؟
تصدیقِ پدری با تسهیلاتِ کم
یا نوازشِ مادری که ستم دیده؟
هیچ وقت جوابی نیست
فقط آزمایشِ نظری
که جوابِ مورد پسند را القا کند
از زندگی‌ام راضی‌ام
زیر سایه‌ی پدر
با درسی که دوست ندارم
نیمه‌ی پرِ لیوان را می‌بینم
نمی‌دانم نیمه‌ی دیگر
مستعدِ مرا می‌خورد
فکر کردم با شکستنِ تعهدِ خدا
از همه تعهدها رها می‌شوم
اما فرار می‌کردم
هنوز هم فرار می‌کنم
نمی‌دانم درست است یا نه
انگار به نقطه‌ی اول برگشتم

نوشته شده توسط حسین نانسائی

مورخ 1405/2/28

شعر نوشعرپوچیخودشناسی
۱۶
۰
Hossein Nansaei
Hossein Nansaei
ما آنیم که خود دانیم، این صفحه را من از خرده نظر های خودم در مباحث مختلف ‌و همچنین اشعار خودم مملو خواهم کرد.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید